
این
این تحلیل یکی دو ماه پیش برای مصارف شخصی(!) نوشته و پس از ارائه به بعضی از دوستان با اصلاحاتی هم اکنون منتشر میشود. البته یکبار هم در اردوی طرح شهید بهشتی ۸۷ ارائه شد. آنچه در زیر آمده قسمت اول از متن است که بدلیل طولانی بودن در چند پست تقدیم حضور میگردد.در صورتصلاحدید نظرات اصلاحی تان را بفرمائید:
كلام نخست
در اين نوشتار سعي بر اين است كه بتوان تحليلي از فضاي پيش روي جبهه انقلاب اسلامي در حوزههاي مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ارائه كرد تا با شناختي دقيقتر از سنگرهاي مهم و خالي مانده در اين جبهه براي پر كردن آنها كاري انجام شود.
ضرورت این بحث از چند زاویه قابل بحث است :
1) نگاه کلان و از بالا به جبهه انقلاب باعث میشود که هرکس در انتخاب فعالیت خویش از فکر و بصیرت بیشتری استفاده کند و در نتیجه به تعبیر رهبر انقلاب که هر کس در هر جایی کار میکند آنجا را نقطه کانونی عالم بداند نزدیکتر شود.
2) این نگاه کلان باعث میشود که در دید هرکس دغدغه کل جبهه انقلاب به وجود آمده و بنابراین در فعالیتهای خود با رویکرد جبههای عمل نموده و ربط کارهای مختلف را به هم درک کند و همچنین ماموریت مرتبط با فعالیت خود را بهتر درک کند .
Ø مقدمه
· مقدمه اول: پیش فرضهای مبنایی
تحليل مذكور بر چند پيش فرض مبتني است:
1) انقلاب اسلامي رسالت خود را در تعجيل فرج و حركت در مسير مورد خواست امام زمان خويش تعريف كرده است. به عبارت ديگر قرارست مردان انقلاب كاري بكنند كه امام معصومشان ميخواهد و در مسير حكومت جهاني آن حضرت حركت نمايند. به تعبير رهبر انقلاب اين مسير متشكل از پنج مرحله انقلاب اسلامي، تشكيل نظام اسلامي، تشكيل دولت اسلامي، ايجاد كشور اسلامي( جامعه اسلامي) و رسيدن به تمدن اسلامي( دنيا در عصر ظهور) ميباشد.
البته نباید امور مختلف را با هم خلط کرده و این امر را درک کنیم که به تعبیر رهبر انقلاب جمهوری اسلامی تلاشی کودکانه برای تحقق حکومت معصوم است. پس نباید فکر کنیم به همین زودیها قرارست به انتهای قصه برسیم!
2) در تبيين نظام سياسي جامعه اسلامي بناي ما بر نظريه ولايت فقيه ميباشد. ولي فقيه در اين تبيين سياسي، نائب عام امام معصوم بود. بنابراين ولايت و رهبري جامعه اسلامي بر عهده اوست. همچنين نگاه ما در تبيين نظام اجتماعي جامعه اسلامي هم متكي بر نظريه « خواص و عوام » و « امام و امت » ميباشد. در شرح اين نگاه بايد گفت كه ما به نبرد تاريخي حق و باطل اعتقاد داريم و هرم اجتماعي هر جامعه اسلامی را هم به شكل امام _ امت ميبينيم. بنابراين هرچند رهبر جامعه اسلامي خود با امت خويش ارتباط ميگيرد، اما بنا به شهادت تاريخ اگر خواص اهل حق نقش خود را بازي نكرده و در نتيجه نتوانند سازمان رهبري اجتماعي را شكل داده و به تبع آن جامعه اسلامي را در مسير پر پيچ و خم حق به تشخيص رهبر امت جلو ببرند ؛ اين خواص اهل باطل خواهند بود كه ميداندار گشته ، حتي امكان دارد عوام را با خود همراه نموده و رابطه رهبر _ امت را به هم بزنند. با كمي جستجو در تاريخ اسلام ميتوان بارها به نظاره اين حادثه دردناك نشست. در خانهنشيني حضرت امير(ع)، دوران پر چالش حكومت ايشان، صلح امام حسن(ع) و قيام و شهادت سيدالشهدا(ع) به خوبي رد پاي اين پديده دردناك اجتماعي قابل مشاهده ميباشد.
رهبر انقلاب در باب نقش نخبگان بسیار فرمودند ؛ از جمله در دیدار با اغضای سپاه ولی امر پس از حوادث اخیر :
« اگر من بخواهم يك توصيه به شما بكنم، آن توصيه اين خواهد بود كه بصيرت خودتان را زياد كنيد؛ بصيرت. بلاهائى كه بر ملتها وارد ميشود، در بسيارى از موارد بر اثر بىبصيرتى است. خطاهائى كه بعضى از افراد ميكنند - مىبينيد در جامعهى خودمان هم گاهى بعضى از عامهى مردم و بيشتر از نخبگان، خطاهائى ميكنند. نخبگان كه حالا انتظار هست كه كمتر خطا كنند، گاهى خطاهايشان اگر كماً هم بيشتر نباشد، كيفاً بيشتر از خطاهاى عامهى مردم است - بر اثر بىبصيرتى است؛ خيلىهايش، نميگوئيم همهاش . بصيرت خودتان را بالا ببريد، آگاهى خودتان را بالا ببريد. من مكرر اين جملهى اميرالمؤمنين را به نظرم در جنگ صفين در گفتارها بيان كردم كه فرمود: «الا و لايحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر» . ميدانيد، سختى پرچم اميرالمؤمنين از پرچم پيغمبر، از جهاتى بيشتر بود؛ چون در پرچم پيغمبر دشمن معلوم بود، دوست هم معلوم بود؛ در زير پرچم اميرالمؤمنين دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند. دشمن همان حرفهائى را ميزد كه دوست ميزند؛ همان نماز جماعت را كه تو اردوگاه اميرالمؤمنين ميخواندند، تو اردوگاه طرف مقابل هم - در جنگ جمل و صفين و نهروان – ميخواندند. حالا شما باشيد، چه كار ميكنيد؟ به شما ميگويند: آقا! اين طرفِ مقابل، باطل است. شما ميگوئيد: اِ، با اين نماز، با اين عبادت! بعضىشان مثل خوارج كه خيلى هم عبادتشان آب و رنگ داشت؛ خيلى. اميرالمؤمنين از تاريكى شب استفاده كرد و از اردوگاه خوارج عبور كرد، ديد يكى دارد با صداى خوشى ميخواند: «أمّن هو قانت ءاناء اللّيل» - آيهى قرآن را نصفه شب دارد ميخواند؛ با صداى خيلى گرم و تكان دهندهاى - يك نفر كنار حضرت بود، گفت: يا اميرالمؤمنين! به به! خوش به حال اين كسى كه دارد اين آيه را به اين قشنگى ميخواند. اى كاش من يك موئى در بدن او بودم؛ چون او به بهشت ميرود؛ حتماً، يقيناً ؛ من هم با بركت او به بهشت ميروم. اين گذشت، جنگ نهروان شروع شد. بعد كه دشمنان كشته شدند و مغلوب شدند، اميرالمؤمنين آمد بالاسر كشتههاى دشمن، همين طور عبور ميكرد و ميگفت بعضىها را كه به رو افتاده بودند، بلندشان كنيد؛ بلند ميكردند، حضرت با اينها حرف ميزد. آنها مرده بودند، اما ميخواست اصحاب بشنوند. يكى را گفت بلند كنيد، بلند كردند. به همان كسى كه آن شب همراهش بود، حضرت فرمود: اين شخص را ميشناسى؟ گفت: نه . گفت: اين همان كسى است كه تو آرزو كردى يك مو از بدن او باشى ، كه آن شب داشت آن قرآن را با آن لحن سوزناك ميخواند! اينجا در مقابل قرآن ناطق، اميرالمؤمنين (عليه افضل صلوات المصلّين) ميايستد، شمشير ميكشد! چون بصيرت نيست؛ بصيرت نيست، نميتواند اوضاع را بفهمد.
بنده بارها اين جبهههاى سياسى و صحنههاى سياسى را مثال ميزنم به جبههى جنگ. اگر شما تو جبههى جنگ نظامى، هندسهى زمين در اختيارتان نباشد، احتمال خطاهاى بزرگ هست. براى همين هم هست كه شناسائى ميروند. يكى از كارهاى مهم در عمل نظامى، شناسائى است؛ شناسائى از نزديك، كه زمين را بروند ببينند: دشمن كجاست، چه جورى است، مواضعش چگونه است، عوارضش چگونه است، تا بفهمند چه كار بايد بكنند. اگر كسى اين شناسائى را نداشته باشد، ميدان را نشناسد، دشمن را گم بكند، يك وقت مىبينيد كه دارد خمپارهاش را، توپخانهاش را آتش ميكند به طرفى، كه اتفاقاً اين طرف، طرفِ دوست است، نه طرفِ دشمن. نميداند ديگر. عرصهى سياسى عيناً همين جور است. اگر بصيرت نداشته باشيد، دوست را نشناسيد، دشمن را نشناسيد، يك وقت مىبينيد آتش توپخانهى تبليغات شما و گفت و شنود شما و عمل شما به طرف قسمتى است كه آنجا دوستان مجتمعند، نه دشمنان. آدم دشمن را بشناسد؛ در شناخت دشمن خطا نكنيم. لذا بصيرت لازم است، تبيين لازم است. يكى از كارهاى مهم نخبگان و خواص، تبيين است؛ حقائق را بدون تعصب روشن كنند؛ بدون حاكميت تعلقات جناحى و گروهى و بر دل آن گوينده. اينها مضر است. جناح و اينها را بايد كنار گذاشت، بايد حقيقت را فهميد. در جنگ صفين يكى از كارهاى مهم جناب عمار ياسر تبيين حقيقت بود. چون آن جناح مقابل كه جناح معاويه بود، تبليغات گوناگونى داشتند. همينى كه حالا امروز به آن جنگ روانى ميگويند، اين جزو اختراعات جديد نيست، شيوههاش فرق كرده؛ اين از اول بوده. خيلى هم ماهر بودند در اين جنگ روانى؛ خيلى. آدم نگاه ميكند كارهايشان را، مىبيند كه در جنگ روانى ماهر بودند. تخريب ذهن هم آسانتر از تعمير ذهن است. وقتى به شما چيزى بگويند، سوءظنى يك جا پيدا كنيد، وارد شدن سوء ظن به ذهن آسان است، پاك كردنش از ذهن سخت است. لذا آنها شبههافكنى ميكردند، سوء ظن را وارد ميكردند؛ كار آسانى بود. اين كسى كه از اين طرف، خودش را موظف دانسته بود كه در مقابل اين جنگ روانى بايستد و مقاومت كند، جناب عمار ياسر بود، كه در قضاياى جنگ صفين دارد كه با اسب از اين طرف جبهه، به آن طرف جبهه و صفوف خودى ميرفت و همين طور اين گروههائى را كه - به تعبيرِ امروز، گردانها يا تيپهاى جدا جداى از هم - بودند، به هر كدام ميرسيد، در مقابل آنها مىايستاد و مبالغى براى آنها صحبت ميكرد؛ حقائقى را براى آنها روشن ميكرد و تأثير ميگذاشت. يك جا ميديد اختلاف پيدا شده، يك عدهاى دچار ترديد شدند، بگو مگو توى آنها هست، خودش را بسرعت آنجا ميرساند و برايشان حرف ميزد، صحبت ميكرد، تبيين ميكرد؛ اين گرهها را باز ميكرد. بنابراين، بصيرت مهم است. نقش نخبگان و خواص هم اين است كه اين بصيرت را نه فقط در خودشان، در ديگران به وجود بياورند. آدم گاهى مىبيند كه متأسفانه بعضى از نخبگان خودشان هم دچار بىبصيرتىاند؛ نميفهمند؛ اصلاً ملتفت نيستند. يك حرفى يكهو به نفع دشمن ميپرانند؛ به نفع جبههاى كه همتش نابودى بناى جمهورى اسلامى است به نحوى . نخبه هم هستند، خواص هم هستند، آدمهاى بدى هم نيستند، نيت بدى هم ندارند؛ اما اين است ديگر. بىبصيرتى است ديگر. اين بىبصيرتى را بخصوص شما جوانها با خواندن آثار خوب، با تأمل، با گفتگو با انسانهاى مورد اعتماد و پخته، نه گفتگوى تقليدى - كه هر چه گفت، شما قبول كنيد. نه، اين را من نميخواهم - از بين ببريد. كسانى هستند كه ميتوانند با استدلال، آدم را قانع كنند؛ ذهن انسان را قانع كنند. و حتّى حضرت ابىعبداللَّهالحسين (عليهالسّلام) هم از اين ابزار در شروع نهضت و در ادامهى نهضت استفاده كرد. حالا چون ايام مربوط به امام حسين (عليهالسّلام) است، اين جمله را عرض كرده باشيم: امام حسين را فقط به جنگِ روز عاشورا نبايد شناخت؛ آن يك بخش از جهاد امام حسين است. به تبيين او، امر به معروف او، نهى از منكر او، توضيح مسائل گوناگون در همان منى و عرفات، خطاب به علما، خطاب به نخبگان - حضرت بيانات عجيبى دارد كه تو كتابها ثبت و ضبط است - بعد هم در راه به سمت كربلا، هم در خود عرصهى كربلا و ميدان كربلا، بايد شناخت. در خود عرصهى كربلا حضرت اهل تبيين بودند، ميرفتند، صحبت ميكردند. حالا ميدان جنگ است، منتظرند خون هم را بريزند، اما از هر فرصتى اين بزرگوار استفاده ميكردند كه بروند با آنها صحبت بكنند، بلكه بتوانند آنها را بيدار كنند. البته بعضى خواب بودند، بيدار شدند؛ بعضى خودشان را به خواب زده بودند و آخر هم بيدار نشدند. آنهائى كه خودشان را به خواب ميزنند، بيدار كردن آنها مشكل است، گاهى اوقات غير ممكن است. »
· مقدمه دوم: تحلیلی کوتاه از وقایع اخیر
پيش از ورود به بحث تبيين جبهه انقلاب اسلامي و شرايط پيش روي آن لازم است كه مروري كوتاه ولي تحليلي بر آنچه در اين چند ماهه _ از قبل انتخابات تا نتيجه انتخابات و حوادث پس از آن _ داشته تا فرصتها و تهديدهاي جديد به وجود آمده را هم در نگاهمان دخالت داده باشيم.
آنچه در صحنه آرايي قبل انتخابات میديديم اين بود كه دو جريان روبروي هم صف آرايي كرده بودند. در يك طرف آقاي احمدينژاد بود كه خواسته یا ناخواسته پرچمدار شعارهاي اصيل انقلاب اسلامي گشته و مهمتر از همه در جريان معتقدان به نظام ولايي جمهوري اسلامي و مصداق امروزش قرار گرفته بود.
در جبهه ديگر هم مستقل از مصاديقش به عنوان نامزد انتخابات تقريبا تمام كساني كه يا اين نظام ولايي را برنتافته و يا حداقل قلبا پايبند به آن نبوده و در حصار قانون محدودش ميكرده در اين جريان بودند. هرچند به دليل عملكردهاي بعضا اشتباه احمدي نژاد، افرادي از جريان ولايت محور هم در جريان مقابل قرار گرفته بودند، اما اكثريت اين جريان متعلق به افرادي با مختصات ذكرشده بود. باید تاکید کرد که منظور از جريان ولايت محور، جرياني است كه به ولايت فقيه با همان مختصات بالا معتقد بوده. طبيعتا منظور ما اين نيست كه تنها افراد حاضر در اين جبهه خانواده نظام محسوب ميشوند. بلكه در کلام رهبر انقلاب حتی هنوز هم میتوان دید که سعه صدر نظام اسلامي بيش از اين بوده و اين تنها يك صف بندي در داخل خود نظام ميباشد.
در حقیقت میتوان گفت هر کس که از یک جهت با یک گوشه از گفتمان انقلاب مشکل داشته در این جبهه جایی برای خود پیدا کرده بود . از آنها که ولایت فقیه را محور نمیدانستند تا آنهایی که دشمنی به نام آمریکا را به رسمیت نمیشناختند. از طرفداران اسلام آمریکایی تا طرفداران اسلام متحجرین . از نهضت آزادی لیبرال مسلک تا سازمان مجاهدین با آن صبغه چپ . از تکنوکراتهای راست تا تکنوکراتهای چپ . *
تحلیل بدنه اجتماعی دو جریان
جريان ولايت محور در اين انتخابات ، تشكيل شده از يك بدنه ضعيف نخبگاني و يك بدنه نسبتا قوي مردمي بود. البته پاسخ به چرايي اين امر كار خيلي سختي نيست. به خاطر رفتارهاي ضد نخبگاني احمدينژاد، ميتوان گفت كه اكثريت همين بدنه جمع و جور نخبگاني هم در عين انتقادهاي بسيار زيادشان از او حمايت میکرد و میکند. دليل اصلي آنها براي اينكار هم همان نگاه جرياني است که توضیح داده بودیم. آن طرف قضیه هم بدیهی است كه به دلیل عملكرد دولت و به خصوص مدل رفتاري رئيس جمهور ، بسياري از مردم به او رای دادند. در حقیقت به خاطر سادهزیستی ، روحیه استکبارستیزی ، مشی عدالت محور و نگاه مردمی شخص احمدینژاد جنوب شهريها و حاشيه نشينها در شهرهاي بزرگ، ساكنان شهرهاي كوچك و روستايي و در يك كلام اكثريت مسضعفين نه تنها به او راي داده كه در حمايت از او به صحنه هم میآمدند.
اما این قصه طرف دیگری هم داشت. بسياري از نخبگان جامعه در بدنه اجتماعي جريان مقابل قرار گرفته بودند. به اين بدنه نخبگاني نسبتا قوي که شامل دانشجو، استاد، هنرمند و صنعتگر میشد بايد يك بدنه مردمي را هم اضافه كرد. اين بدنه مردمي بيشتر متشكل از قشر متوسط به بالاي شهرنشين بود . شاید به دليل همين شهرنشيني متصل به آن بدنه نخبگاني گشت و بنابراین به همراه آنها در صحنه رسانهاي و اجتماعي حاضر بودند.
نکتهای که باید به آن اشارهای ویژه بشود اینست که هرچند بعضا در سفرهاي استاني احمدينژاد يا در ميتينگهاي انتخاباتي او در تهران ، بدنه مردمي او هم ديده ميشد، اما جريان مقابل متکی به غلبه خویش در فضاي رسانهاي و همينطور حضور مستمرش در فضاي شهري سعي داشت به القاي اكثريت مطلق بودن خود بپردازد. **
نتيجه انتخابات نشان داد كه احمدينژاد طيف گستردهاي_24.5ميليون_ از عام مردم را با خود همراه كرده است. همچنين اتفاقات بعد از انتخابات موجب گشت تا اين بدنه مردمي به سرعت به يك پشتوانه عظيم براي انقلاب و شخص رهبر انقلاب تبديل شود. بنابراين بايد بگوييم كه الحمدلله در حال حاضر رابطه قويتر و عميقتري نسبت به هميشه ميان امت و رهبر شكل گرفته و ظرفيتي عظيم به وجود آمده است. هرچند عام جامعه اكنون در پشت رهبر انقلاب و بنابراین در راه انقلاب اسلامي هستند ؛ اما بايد به تبعات نگران كنندهاي كه نتيجه اين انتخابات و حوادث پس از آن داشت هم اشاره كرد.
اكنون در فضاي نخبگاني شاهد وضع خطرناكي هستيم. حوادث فتنه گونه پس از انتخابات نه تنها جمع كثيري از نخبگان حاضر در جبهه مقابل را روبروي نظام قرار داده است؛ بلكه حتي ما شاهد يك ريزش _هر چند جزئي_ از همان بدنه ضعيف نخبگاني در جريان ولايت محور هم بوديم.
به اين ريزش اندك بايد دو نكته ديگر را هم اضافه كرد. اولا اين كه به دليل تداوم اشتباهات احمدينژاد مثل انتصاب مشائی و رحیمی بسياري از اين جريان ديگر حاضر نيست به عنوان حامي_ حداقل همچون روزهاي انتخابات_ پشت او بايستد و دوما هماكنون در بين اكثر اين بدنه نخبگاني يك سرگرداني، بهت، حيراني و حتي بعضا نااميدي ديده ميشود كه بسيار نگران كننده است.
همانطور كه عرض كردم بسياري از بدنه نخبگاني جريان مقابل اكنون به عناصري مخالف با اصل نظام و ولايت گشتهاند. اين فضا ميتواند بسيار خطرناك باشد. چرا كه هرچند آنها اينبار نتوانستند نقش خود را به عنوان خواص بازي كرده، اما به هر حال اين افراد گروههاي مرجع بوده و در دانشگاهها، فضاي فرهنگي، فضاي اقتصادي ، فضاي سياسي و فضای رسانهاي ميتوانند ميدانداري كنند. اين ميدان داري در صورت تحقق از سه جهت خطرناك ميباشد. اولا فعاليت آنها ميتواند باز هم موجب ريزش در بدنه خواص حزباللهي شده، دوما ميتوانند آن بدنه متوسط و مرفه شهرنشين را باز هم به صحنه بياورند. كما اينكه در اتفاقات اخير یا حتی در روز قدس هم آوردند. به صحنه آمدن اين بخش از مردم هم به دليل آنكه در شهرهاي بزرگ هستند و قابليت شورش دارند و هم به دليل تشديد فضاي دوقطبي اجتماعي و تهديد وحدت امت بسيار خطرناك ميباشد. سوما هم اينكه با ابزار رسانه و ... ميتوانند بدنه مردمي خود را وسيعتر كرده و در نتيجه بدنه مردمي جريان انقلابي و ولايت محور را ضعيف نمايند. به خصوص که ما هر روز شاهد توسعه کمی وکیفی رسانههای ناتوی فرهنگی هستیم.***
این مطلب ادامه دارد...
.....................................................
*برای درک بهتر تقابل این دو جریان به تقابل سه گونه اسلام نوشتهای از مجتبی عربمازار در وبلاگ نظر 3 مراجعه کنید.
**شرح بیشتری پیرامون علل باور کردن افسانه تقلب توسط این طبقه متوسط شهری را در وبلاگ سجاد صفارهرندی بخوانید.
*** برای مطالعات بیشتر پیرامون بدنه اجتماعی دو طرف و علل آن به مقاله وقتی نخبگان به تحلیل رسیدند مجتبی عرب دروبلاگ نظر3 مراجعه کنید.

