![]()
چندي پيش مطلبي در وبلاگ سوتك تحت عنوان تکلیف امروز ما، چمران یا خمینی نوشته بودم كه مورد مناقشه و بحث جدي بين خوانندگان متن قرار گرفت.
امّا عنصري در آن نوشته وجود داشت كه آنرا تا حدي به زياده خواهي هاي نفساني شبيه مي كرد. اين موضوع چند بار توسط افراد مختلف به من تذكر داده شد. كم كم با اشارت «مجتبي عرب» و «علي عبدالوهاب» دريافتم كه بخشي از اين نوع اظهارنظرهايم ناخودآگاه ريشه در فضاي اومانيستي و خودمحوري حاكم بر كلاسها و محيطهاي دانشگاهي دارد و در نقاط ظريفي با مباني ناب اسلامي در تضاد قرار مي گيرد. طولي نكشيد كه در جلسه ي پنج شنبه ي پيش، توصيه هاي حكيمانه اي در همين باب از سوي حجۀ الاسلام سيد عباس نبوي به ماهايي كه در شرف طراحي مسير آينده ي زندگيمان هستيم، انجام شد و به ما ثابت كرد كه همواره بايد در صدد اصلاح و تطبيق انديشه هاي خود با مباني ديني و اخلاقي باشيم.
متن زير-كه به پرونده ي چمران روزنامه شريف نرسيد- به نوعي اصلاح شده ي همان نوشته است كه در اثر هشدارهاي حاج آقا نبوي تصميم به بازنگري در آن گرفتم. مسلماً اين نوشته هم تا حدودي منطبق بر اسلام ناب نيست و با نقدهاي سازنده ي شما انشالله كاملتر خواهد شد.
الگوي اجتماعي جهاد: رهبر-سردار-سرباز
نگاهي تحليلي به سيره ي سردار رشيد اسلام دكتر مصطفي چمران
همهي ما از دكتر چمران و زندگي بينظير و پرمجاهد اين سردار بزرگ بسيار شنيدهايم و هر بار بزرگي او را تحسين نمودهايم. چمران از نظر عاطفه، علم، تواضع، تلاش، صبر و ايثار در منتهاي افق ديد انسانهاي امروزي قرار گرفته است. از اينها صحبت بسيار شده و بسيار خواهد شد. امّا اينبار ميخواهيم با نگاهي نو شخصيت دكتر چمران را مطالعه كنيم.
در كتابهاي درسي از مثال حل شده براي تسهيل فهم مباني و اصول مورد نظر تدريس استفاده ميشود. همهي دانشجويان ميدانند كه مثال محل قرار و سكون نيست. اعداد و پاسخها و عباراتي كه در مثال وجود دارند، نيستند كه به ما ميآموزند، بلكه «الگوي عملي حل مسأله» است كه در پس اين اعداد و معادله حل كردنها و صفحه سياه كردنها عايد خوانندهي تيزبين ميشود. «الگوي حل مسأله»
چمران يك مثال حل شده است. پر از زيباييهاي ظاهري. امّا در اينها نبايد ماند. چمران بالاتر از يك ستارهي درخشنده در تاريخ، يك الگو بود. الگوي عملي تعالي و كمال انسان. الگويي كه فاصلهي چنداني با ما ندارد و در فضايي بسيار مشابه فضايي كه ما در آن نفس ميكشيم، زندگي ميكرده است.
آنچه ميخواهم به آن بپردازم الگوي رفتارهاي اجتماعي چمران است. كليد تصميمگيريهاي شگفت چمران. تصميمگيريهايي كه در چند مقطع لبنان و كردستان و جنگ، چمراني را ساخت كه ما امروز ميشناسيم و به احترام ياد ميكنيم.
*
در ميدان جنگ و جهاد سه كاركرد اجتماعي وجود دارد: رهبر، سردار و سرباز
شيعه از همان روزي كه رسول عظيم الشأن اسلام رحلت كرد و خلافت مولايش علي غصب شد دانست كه رهرو راه علي بودن عجين شده است با مجاهده و تكاپوي روز و خون دل خوردن و نالههاي شب. به همين ترتيب شيعهاي كه 1357 سال شمسي پس از هجرت پيامبر به مدينه، براي اولين بار در كشوري به نام ايران تشكيل حكومت داد، به خوبي ميدانست كه ادعاي تشيع و زمينهسازي ظهور ذخيرهي الهي بر زمين، با جهاد و جنگ هر روزه همراه است.
جنگ «تمام اسلام با تمام ظلم و جور» در سال 67 با پيام قطعنامهي امام، وارد مرحلهي جديدي شد. اما الگوي حركت همان الگوست. الگوي رهبر-سردار-سرباز
چمران در اين الگو «سردار» است سرداري در حوزهي نظامي. همچون آويني كه در حوزهي فرهنگ سردار بود و ميرحسين موسوي كه در حوزهي سياست. اين سه نفر را در ميان خيل سرداران لشگر اسلام به عنوان سه شاخص مطرح ميكنيم و سعي ميكنيم با در نظر گرفتن عمل آنها الگوي رفتاري مورد نظر را بدست آوريم.
اوّلين ويژگي چمران به عنوان يك سردار اين بود كه پشت به رهبراني بزرگ و مطمئن داشت. در لبنان امام موسي صدر را يافت و همچون پروانه سالها به دور او ميگشت. بعد از پيروزي انقلاب خدمت در ركاب بزرگترين رهبر معاصر جهان اسلام، امام خميني را برگزيد. در يك جمله، ولايتپذيري و انتخاب صحيح دستگاه مختصاتي كه ميخواهد در آن به اداي وظيفه بپردازد و از چارچوب آن تعدي نكند، اولين شاخصهي چمران به عنوان يك سردار ست.
دومين ويژگي كه مكمل ويژگي اول است و دركنار آن نقش ايفا ميكند، «خلاقيت و استقلال و ابتكار عمل» است. شهيد آويني ميگويد: «اگر انسانهايي كه مأمور به ايجاد تحوّل در تاريخ هستند خود از معيارهاي عصر خويش تبعيت كنند، ديگر تحوّلي در تاريخ اتفاق نخواهد افتاد» ويژگي مهم سردار كه او را از سرباز متمايز ميكند اينست كه آمادهي شنيدن دستور نيست، بلكه خود در چارچوب هدايت رهبر، تشخيص وظيفه ميكند و بيپروا شروع به فعاليت ميكند. شهيد چمران بدون اينكه منتظر ديگران باشد، در سالهاي سخت آغازين جنگ، شخصاً ستاد جنگهاي نامنظم را تشكيل ميدهد و خود مسئوليتش را به عهده ميگيرد. شهيد آويني «گروه روايت فتح» را جمع ميكند و بدون اينكه طلبكار و منتظر بالادستيها و پاييندستيها شود، دوربين به دست ميگيرد و به دل ميدان جنگ ميزند و به آنچه به عنوان آويني وظيفهي خود ميداند، خالصانه و بيمنت عمل ميكند. سردار مقهور شرايط اطرافش نميشود بلكه خود آنرا رقم ميزند. سردار به وظيفهي خود عمل ميكند و زيادهخواه و جاهطلب نيست. سردار به قدري بيريا و پاك است كه عمدتاً او را در زمان حياتش به عنوان سرداري كه جبههاي جديد در مبارزه آغاز كرده است، نميشناسند، بلكه او را سربازي چون باقي ميدانند و او خود اينگونه ميپسندد. سردارها بعد از مرگشان است كه جاودان ميشوند.
*
دليل اصلي ناكارآمديهاي متخصصين و نخبگان امروز كشورمان در صحنهي عمل اينست كه جايگاه خود را فراموش كردهاند. دانشگاهيان كه «خواص» جامعهي امروز محسوب ميشوند، يا خود را سرباز ميانگارند و منتظر دستوري از بالا هستند كه به ايشان ابلاغ كند كه چه بايد بكنند يا خود را رهبر ميدانند و در صدد بازتعريف چارچوبهايي جديد و زيرسؤال بردن خط مشي فعلي و ترسيم راهبردهاي كوتاهمدت و بلندمدت براي بخشهاي مختلف نظام، از سيستمهاي اقتصادي گرفته تا سياستهاي فرهنگي هستند و به اين ترتيب جايگاه اصلي خويش و وظيفهي سنگيني كه در همان حوزهي محدود عملشان بر عهده دارند، فراموش ميكنند. دانشجويان و اساتيد و مسئولين دانشگاهها و سازمانها، فرد مسئولتر يا مقام بالاتر يا ساختارها و سيستمهاي موجود را متهم ميكنند و خود فراموش ميكنند كه به عنوان سردار، مأمور به تصميمسازي و طراحي شرايط مناسب براي پيشبرد اهداف كلان ترسيم شده از سوي رهبري و مسئولين بالاتر در همان حوزهي اجرايي خود و نسبت به سربازان و پاييندستيهاي خود هستند. اينگونه است كه در كشور ما همه از همه مطالبه ميكنند و مسئولين مدام جاي خود را به همديگر پاس ميدهند، امّا كاري پيش نميرود!
انشاالله كه بتوانيم چمران را نه در سخن بلكه در عمل الگوي خود قرار دهيم.
ياعلي
پانوشت: (در مورد چمران مهدي دادمان هم مطلبي با عنوان چمران از کدامین قبیله است؟ نوشته كه خواندنش خالي از لطف نيست)
