تبليغاتX
نظر سوم - نقش دانشگاهيان در نهضت نرم افزاري
 
پايگاه فكري تحليلي چند دانشجو كه بسیجی نیستند اما دوست دارند "بسيجي" باشند
 

نقش دانشگاهيان در نهضت نرم افزاري

گفتاري در باب وضعيت كنوني علم بومي و

رسالت علمي سنگيني كه بر دوش ماست

 

اشاره: پوريا عليمرداني در مقاله اي تحت عنوان «نوآوري و علوم جديد» كه در شماره ي جديد نشريه كلمه منتشر شده است، به تشريح طرح واره ي درختي علوم جديد پرداخته است كه به بدست آوردن تصور كلي از اوضاع فعلي علم در جهان و كشورمان، كمك بسيار مي كند. در اين نوشتار سعي مي كنم كه با كمك گرفتن از اين طرح واره، مقاله ي وي را كمي بسط داده و قدم اول در مسير بومي كردن علوم را –به زعم خود- تبيين كنم.

 

   «علوم جديد و دانشهاي تجربي را در نسبتي كه با تمدن برقرار مي كنند به سه دسته كلي مي توان تقسيم نمود. اول علوم و فنون ابزاري، مكانيكي و طبيعيات كه بيشتر با واقعيات فيزيكي و يا جسمي زندگي جديد سروكار دارند و آنرا مي سازند. مسائلي كه حل مي كنند مسائل مكانيكي يا مربوط به جسم انسان است و براي راحتي جسم به كار مي روند. اگر تمدن جديد را به منزله ي يك درخت تصور كنيم اين علوم پديدآورنده و مربوط به ميوه و برگهاي درخت و در واقع ظاهر و ثمره ي تمدن هستند. از جمله ي اين علوم در تمدن جديد مي توان علوم مهندسي، علوم پايه اي مثل فيزيك و شيمي و پزشكي را نام برد.

   دسته ي دوم علوم مربوط به لايه اجتماعي و انساني تمدن مي شود كه در مثال درخت تمدني كه در بالا بيان كرديم به منزله ي شاخه و تنه ي درخت هستند. اين علوم بيشتر به جنبه هاي فرافيزيكي توجه دارند و سطح تأثيرگذاري آنها در جامعه گسترده تر و مسائل و معضلاتي كه موضوع آنهاست با گستره ي بيشتري بر ساحت تمدن جديد اثرگذارند. از جمله اين علوم مي توان به جامعه شناسي، مديريت، دانش اقتصاد و ساير علوم به اصطلاح انساني اشاره نمود. ربط شاخه ها (علوم انساني) با برگها و ميوه ها (علوم فني و طبيعي) نه به صورت يك ارتباط از پيش برنامه ريزي شده بلكه به صورت خودجوش در محيطهاي علمي و نهادهاي دانشگاهي و همچنين در محيط صنعت و بازار به وجود آمده است. به عنوان مثال بزارهاي جديد در ارتباط كامل با اقتصاد و نياز بازار جوامع غربي ئ نيازهاي اجتماع و يافته هاي علوم زيربنايي اجتماعي در اين جوامع است كه خلق مي شوند.

   امّا علوم دسته سوم كه در مثال درخت واره ي تمدن مدرن به منزله ي ريشه و بستر رشد هستند. اين علوم در واقع منابع تغذيه دانشمندان ديگر علوم را فراهم ساخته و از خشكيدن درخت جلوگيري مي كنند. اين علوم وظيفه دارند تا از جايگاهي فراتر روابط اجتماعي را نيز تنظيم كنند. در تمدن جديد دانش فلسفه و حقوق، بيشتر اين وظيفه را بر عهده دارند و اين يعني آنكه تغيير و نوآوري در اين علوم بسيار بر اجتماع تأثيرگذار خواهد بود. در جوامع غربي از چند قرن پيش كه رشد علوم جديد فزوني يافت منابع شناخت به عقل و حس محدود شدند و شناخت وحياني و ماورايي يكسره از تحليلهاي علوم جديد كنار گذاشته شد و اين فيلسوفان بودند كه طليعه دار اين طرز فكر بودند. مرگ توجه به خدا و وحي به عنوان منبع شناخت كه در جمله ي نيچه متفكر آلماني به گونه اي عريان بروز يافت، باعث شد تا محصولات پسيني فلسفه چون علوم انساني و علوم فني نيز تحت تأثير فضاي جديد قرار گيرند و كل تمدن مدرن بر پايه اي متناقض با آنچه امروز ما به آن معتقديم يعني اهميت وحي در شناخت واقعيت جهان شكل گرفت.»

پوريا عليمرداني-نشريه كلمه-شماره 19-صفحه 36

رويارويي كشورهاي در حال توسعه با تمدن غرب تقريباً در تمامي اين كشورها شكل واحدي دارد. در كشور خودمان، اولين رويارويي ما با غرب، حدوداً دويست سال پس از رنسانس و ظهور عقل مدرن غربي و بوسيله ي محصولات تمدن غربي صورت گرفت. مردمان مشرق زمين تا مدتها نتواستند درخت بزرگ تمدن غربي را درك كنند و ببينند و تنها ميوه هاي پرزق و برق و لذيذ اين تمدن بود كه براي همه ملموس و قابل ادراك بود و البته براي همه خواستني و مطلوب. اتومبيل، اسلحه، راديو، سينما و... چيزهايي بودند كه خيلي زود مردمان متمدن سابق و در حال توسعه يافته ي فعلي را مجذوب خود كرد و آنها را در مقام طلب اين محصولات قرار داد. ابتداي امر هرچه داشتيم از گاو و گوسفند و ابريشم و فرش و پسته و زعفران و بعدها نفت و آهن و طلا و سنگهاي قيمتي و...مي داديم تا كمي از محصولات آنها را وارد كنيم. كمي بعد به فكر اين افتاديم كه خود اينها را بسازيم. اولين حركت در اين راه را اميركبير با تأسيس مدرسه ي دارالفنون انجام داد، امّا به دلايلي كه من اطلاع ندارم اين مدرسه عمر زيادي نكرد و راهش ادامه نيافت. سالها گذشت و در دهه ي 40 شمسي كه كمي قيمت نفت بالاتر رفته بود، محمدرضا شاه خط توليدهاي مونتاژي بزرگي را از كشورهاي چون فرانسه، ايتاليا و آلمان وارد كشور مي كند. براي اينكه چند نفر ايراني بتوانند اين صنايع مونتاژ را بگردانند، مراكز آموزشي براي تعليم بعضي از اين صنايع و فهميدن نحوه ي كار دستگاه ها ايجاد مي شود. تاريخ تأسيس دانشگاه صنعتي شريف (آريامهر) نيز به همان سالها (1344) باز مي گردد.

   در ابتدا دانشگاه شريف صرفاً به تربيت تكنسين مي پرداخت. يعني كسي كه تنها شناخت مختصري از نحوه ي كار دستگاه ها داشت و در صورت لزوم تعميرات اوليه را مي توانست انجام دهد. بعد از مدتي دانشگاه به تربيت مهندس پرداخت. يعني كسي كه قادر به طراحي و ساختن نمونه هاي مشابه اين دستگاه ها باشد. اين يعني اينكه به اين نتيجه رسيدیم كه بايد برگها و شاخه هاي درخت تمدن غرب را در داخل كشور داشته باشيم تا بتوانيم به ميوه هاي آن دست يابيم.

  سالها گذشت و دلسوزان مملكت ديدند كه تنها با تربيت مهندس دردي از دردهاي كشور دوا نمي شود و صنعت كشور آنطور كه بايد و شايد رونق پيدا نمي كند. در اين ميان چند نفري پيدا شدند كه گفتند مشكل اين كشور از مهندسي نيست بلكه ما مديران خوبي نداريم. نمونه اش همين دكتر مشايخي دانشگاه شريف كه خيلي زود تصميم خود را عملي كرد و دانشكده مديريت دانشگاه شريف را به كمك دوستانش تأسيس كرد. اين يعني اينكه ناخودآگاه فهميديم كه تنها داشتن برگها و شاخه ها كافي نيست و بايد بخشي از تنه را هم در داخل كشور داشته باشيم.

   و اين داستان همچنان ادامه مي يابد. چند سال بعد كساني مي آيند و مي گويند كه مشكل در نحوه ي اداره ي جامعه است و ما نياز به جامعه شناس و روانشناس داريم. كمي بعد از آن هم نيازمان به فلسفه، يعني ريشه معلوم مي شود و تازه آن موقع است كه مي فهميم درخت تمدن غرب در خاك كشور ما بار نمي دهد. يعني اين درخت مال اينجا نيست، به زور نمي توانيم آنرا اينجا بكاريم!

   حالا هي من بيايم بگويم مشكل در جامعه شناسي است و تو بگويي مشكل در اقتصاد است و او بگويد در مديريت و آن يكي بگويد در مهندسي است و ديگري بگويد در فلسفه، خيلي توفيري نمي كند، چون مشكل در همه ي اينهاست!

   اما چاره چيست؟

   دكتر رضا داوري اردكاني مي گويد رنسانس با نقد آغاز شده است. فرق ما با آنها اينست كه آنها با نقد «خود» اينكار را كردند و ما بايد با نقد «غرب» و «بازگشت به خود» اينكار را بكنيم. خيلي ساده...!

  آنطور كه به ذهن من مي رسد ما در راه بومي كردن هر 3 دسته علوم فوق الذكر، بايد سه مرحله را سپري كنيم. لازم است خاطرنشان كنم كه منظور من از بومي يعني سنت شكوهمند اسلامي-ايراني. يعني تمدني در ادامه ي تمدن عظيم اسلامي گذشته. يعني علومي در چارچوب تفكر اسلامي و نظام توحيدي و منطبق بر فرهنگ پرسابقه ي ايراني. همچنين منظور از ابزار، محتوا و اصول موضوعه ي علوم غربيست كه ابزاري براي پيشرفت كشور در دست عالم (فاعل) اند.

   اين سه مرحله عبارتند از:

1)    فاعل غربي، ابزار غربي

اين همان مرحله ايست كه ما اكنون در آن به سر مي بريم. متأسفانه اساتيد، صاحب نظران و فعالان امروز كشور ما در هر سه دسته علوم، در چارچوب تفكر غربي مي انديشند و خود را با معيارهاي غربي مي سنجند و نگاهشان هميشه به مغرب زمين است و به قولي در زمين آنها توپ مي زنند. خودباختگي در مقابل تمدن غربي ويژگي اصلي عالمان امروز ماست و اكثراً خود را شاگرد ناچيز توسعه يافتگان مي دانند و مثلاً مقاله دادن در آي.اس.آي اصالت ويژه اي براي فعاليت علمي آنها دارد. علت اصلي هم اينست كه وقتي دروس تكميلي خود را در غرب مي گذرانند به جاي اينكه بياموزند كه آنها چه كرده اندكه به اينجا رسيده اند، مقهور و مبهوت نظام علمي و اجتماعي عريض و طويل آنها شده اند. فكر مي كنم به خاطر برخورد هر روزه ي ما با اين عده نيازي به توضيح بيشتر نيست!

2)    فاعل بومي، ابزار غربي

اين مرحله ايست كه به گمان من بايد به دست نسل ما انجام شود (هرچند بعضي از دوستان معتقدند كه از اين مرحله هم گذشته ايم و مرحله ي بعديست كه وظيفه ي ماست) در اين مرحله عالمان از ابتداي علم آموزي «خودآگاهي» دارند و «خودباوري» و با نگاهي انتقادي به علوم غربي مي نگرند و وقتي شاگردي استاد غربي مي كنند سوداي استادي و عبور از غرب در سر مي پرورانند. اين اساتيد و صاحب نظران بومي در عملكرد خود سعي مي كنند با استفاده از همين محتواها و ابزارهاي غربي مسائل بومي و نيازهاي دروني خودمان را درمان كنند. اين عده از اساتيد به واسطه ي نگاه انتقادي و معطوف به مسائل بومي كشورشان به علوم غربي قادر خواهند بود دستكاريهايي در علوم غربي بوجود بياورند و با نگاه تيز بينانه شان قادرند بخشهاي نامأنوس و نچسب اين علوم به الگوي اسلامي-ايراني را از بخشهاي كارآمد و خنثا جراحي كنند و حتي در صورت لزوم بخشهايي را به آن بيفزايند.

   در ميان اساتيد فعلي نمونه هاي بسيار كمي از اين نوع وجود دارد. به عنوان مثال دكتر دورعلي در دانشكده مكانيك كه كاملاً علم خود را در خدمت مسائل كشور به كار گرفته است.، يا دكتر نائبي در دانشكده برق. همينطور دكتر رفيع پور در رشته جامعه شناسي كه نامگذاري كتاب آناتومي جامعه اش به نام «سنت الله» نشان از همين رويكرد او دارد. همينطور دكتر بهادري نژاد كه به تحليل ترموديناميكي بادگيرهاي يزد پرداخته. جناب آقاي تقوي در گروه فلسفه علم نيز از اين دسته است. عده اي از فارغ التحصيلان MBA و اقتصاد دانشگاه هم كه توانسته اند در برابر موج خودباختگي حاكم بر دانشكده هاي مديريت و اقتصاد مقاومت كنند، نگاه انتقادي و اصلاحي خود به علوم غربي را حفظ كرده اند. گروه هايي هم مثل ايتان و دفتر مطالعات تكنولوژي هم فكر می كنم بدون نگاه انتقادي ولي با نگاهي معطوف به مسائل بومي كشور در حال استفاده از ابزارهاي غربي هستند.

   اين مرحله بايد تا زمانيكه تمام دانشگاه هاي ما از چنين نگاهي پر شود و گفتمان غالب دانشگاهيان شود، بايد ادامه پيدا كند.

3)    فاعل بومي، ابزار بومي

اين مرحله زمانيست كه بايد زنجيره ي ارتباطي درخت تمدن اسلامي، كه ريشه آن در فقه و اصول و فلسفه اسلامي است، تكميل شود. اين جريان بايد از حوزه هاي علميه آغاز شود و به تدريج تمامي محتواهاي موجود علوم را بر اساس مباني و چارچوبهاي اسلامي مدون متحول كند. در اين مرحله است كه ايران اسلامي در هر سه دسته علوم فني و انساني و فلسفي صادر كننده و نظريه ساز خواهد شد و كشورهاي غربي مصرف كننده ي نظريه هاي اسلامي جديد در حوزه هاي فلسفه و جامعه شناسي و مديريت و فيزيك و مكانيك. آرماني كه مقام معظم رهبري مطرح مي كنند كه زبان فارسي در پنجاه سال آينده زبان اصلي علم دنيا شود در اين مرحله محقق می شود. صعود و تعالي ناگهاني تمدن اسلامي هم كه توسط نسلهاي بعدي پي گرفته خواهد شد از همين مرحله آغاز مي شود.

 

*

با توجه با آنچه گفته شد و اهميت فوق العاده ي مرحله ي دوم ذكر شده و جايگاه مهمي كه دانشگاه ها در تحول علمي كشور -كه منجر به تحول در تمام حوزه هاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي كشور در آينده خواهد شد- ايفا خواهند كرد، به نظر مي رسد جدي گرفتن دوران تحصيل و تلاش براي تسلط هرچه بيشتر بر علوم  براي دوستاني كه رسالت انقلابي خود را درك كرده اند (البته در رشته اي كه علاقه ي لازم را براي كار در آن داشته باشند) ضروري باشد. در كنار اين ميزاني از درك و بينش ديني براي اين عده كه پيش قراولان تحول علمي دانشگاه ها هستند بسيار لازم به نظر مي رسد. درك و بينشي كه تنها با مطالعه ي مستمر و مباحثه و استفاده از اساتيد مجرب حوزوي بدست مي آيد.

 

 ياعلي

  نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 0:35  توسط محمد حسين بادامچي  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM