تبليغاتX
نظر سوم - عصر فرعون
 
پايگاه فكري تحليلي چند دانشجو كه بسیجی نیستند اما دوست دارند "بسيجي" باشند
 



عصر فرعون

در عصر انقلاب صنعتي سوم زندگي مي كنم، عصري كه سريع ترين و دقيق ترين پردازش ها توسط ابر رايانه ها انجام مي شود، عصري كه ماه و مريخ سالها قبلش فتح شده است و البته عصر مدرنيته، عصري كه در آن تنها ارزش انكار ارزش هاست و روزگاري كه عشق از جنس شهوت شده و محبت خريدني است.

عصر، عصرِ غريبي است.

 اي خدا، گلايه ندارم كه هرچه هست از رحمت توست و مخلوقات بالذات هيچ ندارند كه طلب كنند. اما اين مخلوق خاكي كوچكت امروز آنقدر با خويش غريبه است كه بر لبه پرتگاه نابودي است. خداوند انسان را آفريد تا "خليفته الله" گردد اما...

دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر
كز ديو و دَد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند يافت مي نشود گشته ايم ما
گفت آنچه يافت مي نشود آنم آرزوست

اي خدا، من نه از راحتي بدم مي آيد و نه از تلاش و كوشش، اما هرچه بيشتر به اطرافم مي نگرم و فريفتگي خاك را در سرتاسر زندگي مي بينم بر خويشم مي لرزم كه مبادا روزي من هم ....

 

انسان ها روزگار خويش را در طلب راحتي تلاش مي كنند! صبح را به شب مي رسانند در حالي كه نمي دانند براي چه دارند تلاش مي كنند، آنقدر سرگرم وسايل و راهكارها شده اند كه هدف را فراموش كرده اند.

خدا مخلوق را آفريد تا فقط بندگيش را بكند!
كسي بر سرم فرياد زي كه "تو بنده خدايي!" نفهميدم چه مي گويد اما تمام وجودم لرزيد، انسان يا همان نسيان كار بزرگ فراموش كرده است كه بنده يعني چه. بنده يعني اينكه جز او نخواهي و بجز براي او نخواهي، اگر او خوشحال است تو هم خوشحال باش! اما من خودم را مي پرستم. من براي شادي و راحتي خودم كار مي كنم، براي اينكه من مي خواهم فلان كار را انجام دهم انجام مي دهم و باز هم من آنقدر مغرورم كه اگر به من بگوييد خدايي كه تو را آفريده براي اين تو را آفريده كه فلان كار را بكني، گويم كه من آزادم!

به بيست سال گذشته نگاه مي كنم، يك چشم بر هم زدن بود! اما باور ندارم كه چهل سال ديگر، شصت سال ديگر و يا هر موقع كه وقتش باشد وقتي به گذشته ام نگاه مي كنم باز هم همين يك چشم بر هم زدن خواهد بود. امروز به تك تك لحظه هايي كه خواهند بود دل مي بندم و فردا حسرتشان را مي خورم و اين نشانه اي است از فاصله اعتقاد زبان و دل.

باور ندارم كه همه اين دنيا با تمام ابعادش براي من هم پاياني دارد كه دورانش يك چشم بر هم زدن است، آيا نديده اي كه چگونه مثل مرغ پر كنده به دنبال دنيا به اين سو و آن سو مي پرم؟ آيا نديده اي كه چگونه به دنيا دل بسته ام؟ آيا نديده اي كه در دنيا به دنبال آرامشم؟ ....

و آيا نديده اي كه با خدا چگونه معامله مي كنم؟ راست مي گفت، ما به خدا اعتماد نداريم! و باز همان فاصله اعتقادات زبان و دل.

آيا آنقدر كه به وكيل و وزير دل خوش مي كنيم، آنقدر كه به پول ايمان داريم به خدا هم ايمان داريم؟ ما به مخلوقِ خالق، بيش از خودِ خالق اعتماد مي كنيم! در دنيا به دنبال چه هستيم؟ پول، قدرت، آسايش، علم،... همه و همه مخلوقات خدايند و خالق بر مخلوق تام الاختيار است.

هر روز شيطان را لعن مي كنم كه تحمل مخلوقي برتر از خويش را نداشت و خودم را فراموش كردم كه غرور آنچنان مستم نموده كه حتي خودم را برتر از خالق مي بينم!

اعتماد به نفسم بيشتر است يا اعتماد به خدا؟

  نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 13:27  توسط سید محمد امین آقاميري  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM