تبليغاتX
نظر سوم - دوران جدیدی فرا رسیده است...
 
پايگاه فكري تحليلي چند دانشجو كه بسیجی نیستند اما دوست دارند "بسيجي" باشند
 

چندی پیش انتخابات شورای صنفی دانشجویان در دانشگاه ما برگزار شد. پس از رأی­گیری و اعلام نتایج، از آنجایی که در اسامی منتخبین دوستان طیف­های مذهبی­تر (به تعبیر دوستان بسیجی) به چشم می­خورد مشاجره و مجادلات جالبی در گروپ یاهوی ورودی­های 84 مکانیک بوجود آمد که مرا به فکر فرو برد.

   موضوع این جدل­ها بحث همیشگی بسیجی و انجمنی و سیاست­بازی و این حرفها بود. از تکراری بودن موضوع که بگذریم (که البته نشان­دهنده­ی حساسیت موضوع است) نحوه­ی بحث و نتیجه­ی آن فوق­العاده  شگفت­انگیز بود: «کسی که جرقه­ی بحث را زده بود (که از دوستان بسیار مورد احترام و صادق بنده است) در انتها از سخن خویش عذرخواهی کرد»

{عاجزانه از خواننده تقاضا دارم این فکر را که «الآن حسین بادامچی می­خواهد از عذرخواهی طرف بهره­برداری کند و به­حق بودنش را ثابت کند» از ذهن خود دور کند و با ذهنی باز به ادامه­ی سخنم گوش فرا دهد}

   شروع بحث از موضوعات همیشگی بحث­های سیاست­زده­ی دانشجویی و شوفری بود. عدّه­ای به محض اینکه می­بینند کسی ریش دارد و بر اساس اصول خاصی سخن می­گوید و رفتار می­کند 10-20 گزاره­ی پیش­فرضِ ازقبل­آماده در ذهنشان فعّال می­شود که به مثابه­ی فیلتری در برابر چشمان عمل می­کند. همین موضوع برای خود ما حزب­اللهی ها هم به وفور وجود دارد. به محض اینکه می­بینیم طرف کمی مویش بیرون است یا گردنبند دارد یا در اصول موضوعه­ی صلب ما تشکیک (وحتی تردید) می­کند، 10-20 گزاره­ی پیش­فرض هم در ذهن ما فعال می­شود که شدیداً باعث تعارض بین رفتارها و برخوردهای ما و برخوردها و سیره و اخلاق ائمه­ی اطهار می­گردد.

   آنگونه که منِ حقیر و محقّر مطّلعم سالهاست که این پیش­فرض­ها بر جامعه­ی ایران حکومت می­کند. عادت کرده­ایم که وقتی پیش کسی می­رویم که مثل ما فکر نمی­کند پنبه­ای از قبل در گوشمان تعبیه کنیم. با عینک­های رنگ و وارنگ به اطرافمان نگاه می­کنیم. بیشتر از آنکه گوش دهیم سخن می­گوییم. خود را در جای دیگران نمی­گذاریم و خود را محور جهان می­دانیم. توانایی گفتمان و تبادل نظر و نیل جمعی به سوی حقیقت نداریم. هم­افزایی در مجامع ما مفهومی عجیب و مهجور است.{هرچه رذایلم را لیست می­کنم تمامی نمی­یابد! شما خود هرآنچه در امثال من دیده­اید به این لیست بلند بالا بیفزایید}

   دانشگاه­ها در خلال سالهای 76 تا 84 در اوج سیاست­زدگی و تشنّج خویش بودند. این سالها، سالهای تعصّب و نزاع و بحث­های زرگری بود. آثار تنفّر از آن شرایط را در توصیه­هایی که دانشجویان متعلق به این دوره، راجع به پرهیز از سیاست، به ورودی­های 83 و 84 به بعد کرده­اند، به خوبی می­توان دید. سالهای قبل از 76 (و فکر می­کنم بعد از جنگ) دوران تسلّط دوستان کم­بینش و ظاهربین حزب­اللهیِ زمان(بسیجی­هایِ سابق) بر فضای دانشگاه بود. اینکه می­گویم بسیجی سابق به این علّت است که معتقدم آن سالها بسیج به وظیفه­ی خویش بر اساس بینش واقعی بسیجی که توسط حضرت امام خمینی و پس از ایشان آیت الله خامنه­ای تبیین شده بود، عمل نکردند. – به همان دلایلی که ذکر شد – امّا امروز من به بسیجی بودنم افتخار می­کنم. هرچند عینک­های بازمانده از آن سالها همچنان مرا سیاه و سفید می­بینند.

   امّا آن دوران، امروز پایان یافته است. چیزهایی می­بینم که نوید دورانی نو را به من می­دهند. نمونه­اش همین اتفاقی بود که ابتدای صحبت عرض کردم.

   اینبار بحث همان بحث­های سابق بود. همانطوری هم شروع شد. امّا اینبار اتّفاق عجیبی افتاد. بر خلاف بارهای پیش که این بحثها به مرور اوج می­گیرد و اوج می­گیرد و سرانجام به تکفیر و توهین طرفین از سمت هم منجر می­شود اینبار قضیه صورت دیگری به خود گرفت: آغاز کنننده خود به همه چیز پایان داد. با یک عذرخواهی!

   اتّفاق جنس نویی دارد. متعلّق به دوره­های قبل نیست. مختصّ جوان نسل سوم است. اینرا با یقین می­گویم. همه­ی آنچه درباره­ی جوان نسل سوم می­گویند(و می­گوییم) را لحظه­ای کنار بگذاریم و اینبار او را به گونه­ای دیگر ببینیم: حق­طلبیِ عاری از هر تعصبی، بر پایه­ی صدق، راستی، فطرت، مردانگی، وفا، مرام... اینها همان چیزهایی هستند که به ندرت در سالهای قبل کشورما پیدا می­شد. جوانان قبل از انقلاب (یعنی پدرانِ ما) در قید و بند هزاران مکتب و ایدئولوژی و ایسم بودند. از انقلاب تا چند سال پیش بحث­های زرگری­ای که افراد معلوم­الحالی آتش آن را روشن نگه می­داشتند، جوانان این مملکت را به جان هم می­انداخت (اینها عده­ای از نسل سومیها هستند. برادران و خواهران بزرگترِ ما که در جنگ کودکی بوده­اند و دوران هاشمی بالیده­اند و دوران خاتمی به بلوغ عقلی رسیده­اند. اینها عده­ای هستند که من نامی جز نسل سوخته برای آنها نمی­یابم)

   امّا من احساس نوینی دارم. دوران جدیدی آغاز گشته است. دوران عرضه­ی دوباره­ی افکار ناب. امروز جان­های تشنه­ی خسته از نزاع­های طاقت فرسا، تنها به دنبال حقیقتند و این مهمترین شاخصه­ی نسل سوم است. نسل سوم، علی رغم اوضاغ فعلیِ آن، نسل برتریست. چرا که آزاد از زنجیرهای سنگین تعصّب­های کور است.

   در این آخرین بند کلام، سخنی دارم با شماو خودم ای دوستان عزیز بسیجی­ام!

همیشه یادمان باشد که «آبادیِ میخانه زِ ویرانیِ ماست...»

یاعلی

  نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 11:13  توسط محمد حسين بادامچي  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM