پايگاه فكري تحليلي چند دانشجو كه بسیجی نیستند اما دوست دارند "بسيجي" باشند |
فلسفه هنر از نگاهي عاميانه(قسمت اول)

در مورد جايگاه هنر در زندگي يک مسلمان بحث هاي زيادي وجود دارد که ريشه همه آنها در تفاوت نوع نگرش به هنر است.مشغول خواندن مقدمه کتاب "موسيقي از نگاه فلسفي و رواني" نوشته مرحوم علامه جعفري بودم که دوباره اين سوال بزرگ در ذهنم پيدا شد که جايگاه واقعي هنر(خصوصا موسيقي) در زندگي منِ به اصطلاح مسلمان کجاست؟
در مقدمه به نقل از وايتهد و شوپنهاور دو فيلسوف بزرگ غربي جملاتي آمده و حاشيه اي از علامه بر آنها.شوپنهاور مي گويد:"موسيقي چيز خوبيست ولي متاسفانه به آن اندازه که بايد ما را از واقعيت دور نمي کند"
علامه با اشاره به اين سخنان يک نکته اساسي را در مورد موسيقي بيان مي کند،خلاصه اينکه موسيقي احساسات انسان را راجع به يک مفهوم نيمه روشن يا در اکثر مواقع غير واقعي بر مي انگيزد و از اين طريق به آن مفهوم خاص در ذهن انسان روشني يا جلوه اي حقيقي مي بخشد و اين در نهايت حساسيت دستگاه حقيقت ياب انسان را کم مي کند چون عادت مي کند به مفاهيم غير حقيقي مثل سراب همانند مفاهيم حقيقي مثل آب واکنش نشان دهد و اين عمده دليل تحريم موسيقي بر اساس لهو و لعب و غنا ست.
اما نکته اي که به ذهن من در باره کارکرد کلي هنر مِن جمله موسيقي ميرسد اين است که،هنر يک کاغذ کادوست که کاربرد آن کادوکردن هر چيزيست،حالا آن چيز مي تواند ،شي يا مفهومي خوب يا بد باشد.کاريکه هنرمندان هاليوودي انجام مي دهند اين است که مفاهيم بعضا غير اخلاقي يا مجازي يا دروغين را آن چنان با هنر سينما کاغذ کادو پيچ مي کنند تا مردم دنيا با آغوشي باز آنها را پذيرا شوند،چون آنچه که مي بينند يک کاغذ کادوي زيباست و درکي از محتواي آن در لااقل لحظات اول ندارند؛يا کاري که خيلي از ژورناليستهاي خودمان انجام مي دهند هم از جنس جالبيست،گاهي يک دروغ را آنقدر با هنر روزنامه نگاري و هنرهاي رسانه اي و تکرار از تريبونهاي مختلف به خورد ما ميدهند که وقتي واقعيت را هم به ما بگويند نمي توانيم باور کنيم که واقعيت آن است(به قول وزير اطلاع رساني هيتلر:دروغ را هر چه بزرگتر و با جزئيات بيشتر بگويي براي مردم قابل باورتر است) مثلا اينقدر مي گويند که اين همه مصوبات سفرهاي استاني غير قابل اجرا و غير کارشناسيست که وقتي مي شنويم در فلان استان(مثلا خراسان جنوبي يا ايلام) ظرف يکسال 97% يا 90% مصوبات اجرايي شده يا حتي شدت استقبال بيشتر مردم از رئيس جمهور را دردور دوم سفرهاي استاني مي بينيم حتي ديده هاي چشمان خودمان را باور نمي کنيم،کلا حالت جالبيست احتمالا همه آنرا تجربه کرديد.واقعا از اين جنبه ها هنر معجزه مي کند.از آن طرف گاهي يک حقيقت متعالي وجود دارد که از طريق هنر جذاب تر و قابل پذيرش تر مي شود مثلا از قرآن بالاتر که نيست اما همين قرآن هم هنگاميکه با صداي زيبا تلاوت شود به مراتب دلنشين تر است،يا مثلا کارکردي که سريال امام رضا(ع) يا امام علي(ع) در علاقه و آگاهي بيشتر مردم نسبت به اين دو نور بزرگوار داشت.
در کل هنر حتي براي قابل پذيرش تر کردن متعالي ترين مفاهيم هم کاربرد دارد؛البته دور از انتظار هم نيست چون وقتي ما بهترين هديه را برای عزيزترين دوستانمان هم تهيه مي کنيم دنبال زيباترين کاغذ کادو براي آن مي گرديم،درست است که آن کاغذ کادو به تنهايي اصالتي ندارد اما کادوي بدون کاغذ کادو هم بنحوي ابتر به نظر مي رسد.
هنر معماري بدون سازه،هنر رسانه اي بدون رسانه يا ... قابل تشخيص نيست يعني اساسا در اين موارد هنر مورد نظر يک چيز جدا از ظرف آن هنر نيست به عبارتي ما در اکثر موارد 2تا چيز مستقل به نام کادو و کاغذ کادو نداريم،در اکثر مواقع هنر به عنوان واقعيتي مجازي در دلِ همان حقيقتِ + يا – که ارائه مي شود مستتر است. اما موسيقي به نظر پيچيده تر ازاينهاست و به طور مستقل هم مي تواند معنا پيدا کند و هدف باشد.
در قسمت دوم متن بحث کاملتري را راجع به هنر موسيقي مي کنم.ان شاالله
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|