تاکید می کنیم بر این نکته که دانشجو هیچ قداست وِیژه ای ندارد و هر چه هست به خاطر علم و تقواست، وگرنه کیست آن کسی که فقط از دانشجویی پذیرفته شدن در کنکورش را درست انجام داده؟
روز شانزدهم آذر منزل بنده در خیابان ابوریحان، من داشتم تلویزیون نگاه می کردم. بیرون صدا هایی بلند شد. عده به رهبری و امام توهین کردند شعار مرگ دادند؛ خودم شنیدم.
با پلیس درگیر شدند، صورت هایشان را پوشانده بودند.
چرا بعضی ها این قدر دردشان می گیرد از نمایش تصویر پاره کردن عکس امام خمینی در تلویزیون؟ آیا واقعاً این هایی که این کار زشت را انجام دادند، نمی توانند دانشجو باشند؟ و اینکه بالاخره نظام قرار است چه کند؟ یعنی هی بگوییم که آقاجان نبود! چنین اتفاقی عمراً اگر افتاده باشد! این ها خلق الساعه شدند! این ها اصلاً مریخی بودند که آمدند به امام ما توهین کردند!
کجایند آنهایی که راه امام را پتک کرده بودند بر سر بعضی های دیگر بکوبند؟ چرا دفاع نمی کنند؟
آیا همه ی کسانی که در پوست معترضین به انتخابات نقش آفرین شدند؟ دردشان منحصراً این بود که احمدی نژاد را رئیس جمهور قانونی نمی دانستند؟
پس شعار "مرگ بر بسیجی" "مرگ بر ..." از کجا آمد؟
پس تکرار بی چون چرای شعار های پیشنهاد شده از سایت فارسی وزارت خارجه ی رژیم صهیونیستی چه معنی دارد؟ مثل "نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایران"
و اینکه موسوی را چگونه هنوز عده ای درون نظام می دانند در حالی که در برابر شعار "استقلال آزادی جمهوری ایرانی" هیچ موضعی نمی گیرد؟
وظیفه ی ما چیست؟
"همهی مجاهدان فلسطين و همهی مؤمنان دنيای اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بیدفاع غزهاند و هر كس در اين دفاع مشروع و مقدس كشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهدای بدر و اُحد در محضر رسولالله صلیاللهعليهوآله محشور شود."
رهبر معظم انقلاب
"وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد/ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد" این شعار برای همه ی ما آشناست. یا شعار "ای رهبر آزاده آماده ایم آماده" حتماً خیلی از ماها این سخن شهید آوینی را هم شنیده ایم که "باید شیپور جنگ نواخته شود تا مرد از نامرد شناخته شود". برایم در هاله ای از ابهام بود که در این شرایط و با توجه به پیامی که آقا داده اند وظیفه ی من چیست؟ بر خود لرزیدم "این هم حکم جهاد" آیا آماده ایم؟ یا مثل خیلی ها شعارمان این است که ای رهبر آماده آزاده ایم آزاده! الحمدا... هنوز یافت می شوند کسانی که اگر بی حالی و رخوت ما شور و حال
آن ها را نگیرد، شعله ی ایمان و غیرت آن ها دشمنان را بسوزاند! خیلی از ماها خوابیم و خواب شبمان را ترجیح می دهیم! ولی باز این هم که نمی شود، وظیفه ی همه ی مردم که این نیست که بیدار باشند! یک عده ای باید باشند که بیدار کنند بقیه را، خیلی ها خواب برایشان سنگین می شود، مخصوصاً حالا که دم دمای صبح ظهور است (خواب در وقت سحر گاه گران می گردد).
دوستم می گفت ای بابا ما را چه به فلسطین؟ مگر ما خودمان کم بدبختی داریم؟ کم فقیر و بیچاره داریم؟ سرمان تو کار خودمان باشد بهتر نیست؟ به او گفتم برادر چه می شد اگر عوض می شد جای ما و آن ها؟ به او گفتم به نظرت عجیب نیست که به همین راحتی همان چیزی را بگوییم که دشمن مسلم ما از ما می خواهد!
البته آن هایی هم که سحر گاه ظهور را درک می کنند آن هایی نیستند که به ضرب و زور ساعت و رفیق و پدر و مادر برای نماز بیدار می شوند تا برای خدا قیام کنند! آن هایی که قدری از مرزهای مادی و معمولی فراتر می روند و ادعای انتظار امام زمان (عج) را دارند، همواره بیدارند و دل به بیدار کردن دیگران نمی بندند! آن ها مجالس عزاداری شان برای امام حسین (ع) همراه با یاد مصائب مظلومان عصر حاضر است و بی تفاوت از کنار کشتار های گسترده ی مردم در باریکه ی غزه نمی گذرند.
روح عزاداری برای امام حسین دفاع از مظلوم است، قیام برای خدا است. همان کاری که خود حضرت انجام دادند در برابر یزید و حکومت فاسد و ظالم او. زیر با ذلت نرفتند! راستی چه خواهد شد که اگر اکنون سیلی نزنیم به گوش اسرائیل جنایتکار؟
دو فردای دیگر هم نوبت خود ماست که تن به ذلت دهیم اگر امروز سکوت کنیم در برابر این ظلم آشکار که چنین وحشیانه بر برادران ما می رود. مگر یادمان رفته خطبه ی معروف جهاد در نهج البلاغه "...به من خبر رسید مردی از لشکر شام به خانه ی زن مسلمان و غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره های آن ها را به غارت برده است در حالی که هیچ وسیله ای برای دفاع جز گریه و التماس کردن نداشته اند. لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتی یک نفر آنان زخمی بردارد و یا قطره ی خونی از او ریخته شود، اگر برای این حادثه تلخ مسلمانی از روی اندوه بمیرد ملامت نخواهد شد و از نظر من شایسته است. شگفتا به خدا سوگند این واقعیت قلب انسان را می میراند و دچار غم و اندوه می کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند و شما در حق خود متفرق اید. به شما حمله می کنند و شما حمله نمی کنید؟ با شما جنگ می کنند و شما جنگ نمی کنید، این گونه معصیت خدا می شود و شما رضایت می دهید ..."
الان به طرز وحشیانه ای مردم فلسطین را می کشند و هر انسان دیندار و بی دین دلش به درد می آید و تحمل نمی کند جنایات این دشمنان بشریت را.
محرم امسال با کربلائی دیگر عجین شده است، و باید در کنار روضه ی علی اکبر و علی اصغر که سلام خدا بر آن ها باد روضه ی کودکان و جوانان مظلوم فلسطین را نیز بخوانیم. اگر انصاف داشته باشیم با این همه شهید و زخمی هر روز ِ غزه عاشورا و گوشه گوشه ی ِ آن کربلاست. در واقع هر روزی که مظلومی در آن کشته شود عاشوراست و هرجائی که در آن خونی به ناحق ریخته شود کربلاست.
"حال ای جوان مرد بگو که از کدامین قبیله ای؟" وظیفه ی ما چیست؟ آیا به دعوت حسین زمان لبیک می گوئیم؟ یا می نشینیم؟
آیا حاضریم بریر ها و مسلم های عصر جدید باشیم که در صف اول جهاد افتخار بندگی می یابند؟ یا اینکه ...
"مردم بنده ی دنیا هستند و دین لقلقه ی زبانشان است تا زمانی که ضرری برای زندگی شان ندارد به دنبال آن می روند و آن گاه که ابتلاء فرا می رسد دین داران کم می شوند"
با مشارکت فیروز عبادی
برای همین عین جمله ای را که گفته بودم می نویسم در این جا می آورم
"حق به اسم نیست اگر چیزی وجود داشته باشد اما مخالف حق باشد در جهت تحکیم استکبار و سرمایه داری لیبرال حتی اگر عده ای نام آن را اسلام بگذارند محکوم است"
خوب حالا می رسیم به سخن اصلی
این مارکسیست ها حتی بدون پیشوند نئو یا پسا از یک الگوی پیش روی در فکر و سخن بهره می برند:
۱. با نفی خدا و روح و متافیزیک و غرق عمدی در مادیگری اجازه ی هر گونه شناخت و نتیجه گیری بر اساس گزاره های الهی را از خود می گیرند.
۲. کار فوق را در مورد اخلاق هم انجام می دهند.
۳.با قطع ارتباط تاریخی با گذشته نمی گذارند بشود نتیجه ی درستی از تاریخ گرفت.
۴. آن ها به شدت انسان را فرزند زمان می کنند و ارزش در این چارچوب رنگ می بازد.
۵. آن ها از پاسخ به این سوال که اگر خدا و گزاره های الهی نباشند آنگاه دفاع از محرومین دقیقاْ چرا و به چه علت اهمیت دارد عاجزند.
۶. در نهایت آن ها انسان هایی هستند که خود را جوینده ی حق می دانند ولی خدا را از معادلات خارج می کنند لذا هیچ گاه حق را نمی یابند.
-----------------------------------------
پ. ن. از عدم بکار گیری علائم انشائی عذر می خواهم
تفکر سیستمی ۲
امروزه در تمامی جهان تفکر حاکم به صورت رسمی، تفکر سیستمی است و ظاهراً کمتر جایی است که رقیبی برای این نوع تفکر جسته شود. این تفکر به قدری پا گرفته که هرگونه جرح و تعدیل ِ گرایش به آن و صحبت دربارهی اصول آن آنارشیزم و ناهنجاری تلقی میشود و گرایش به غیر آن به شدت تقبیح میگردد. در هر حال حکومت تفکر سیستمی موجب قبض و محدودیت شدید خلاقیت میشود و یقیناً در مواقع اضطرار با کندی همراه است که ذکر آن رفت.
در این میان تفکر بسیجی تفکری است که عوام، جاهلان، دشمنان و حتی بعضی استادهای خیکی دانشگاه آن را مخالف تفکر سیستمی میپندارند و بعضاً آگاهانه یا از سر ناآگاهی بدین وسیله خواسته یا نا خواسته به آن لطمه میزنند و به ناحق آن را بینظم و ناکارامد میدانند. حال آنکه چنانچه گفته خواهد شد روا نیست، چنین تفکری را با چنین پشتوانهی نظری و عملی بینظم و ناکارامد بدانیم.
با صرفنظر از کسانی که مغرضانه یا جاهلانه با چنین تفکری دشمنی میکنند، خیلی های ديگر صرفاً به واسطهی عدم آگاهی، تکیه بر حدس و گمان، پیش زمینههای نادرست، تبلیغات گمراه کننده و از هم مهمتر اصالت غیر قابل و چون و چرای تفکر سیستمی ـ زیرا چنانکه گفتهشد آن دو را متضاد می بینند ـ با تفکر بسیجی مخالفت میکنند.
عدهای هم البته به خاطر علاقهی پردامنه به بسیج، نظام و انقلاب چشم بسته و بدون شناخت کافی خود را متعهد به چنین تفکری میدانند در حالی که شاید عدم شناخت کافی موجب شده باشد که در این مورد اغراق کنند.
تفکر بسیجی
بسیج و تفکر بسیجی مفاهیم مرتبطی هستند. منظور ما از ارتباط نه ارتباط آنها به واسطهی داشتن کلمهی مشترک "بسیج" است. بلکه منظور ما از ارتباط این دو، چیزی فراتر از لفظ است و ادعا خواهیم کرد که نه هر کجا بسیج نام نهاده شود بسیج است بلکه میباید از صفات به خصوصی بهرهمند باشد که به زعم ما تنها یکی از آنها تفکر بسیجی است.
در طول ادوار گذشته هر کسی از ظن خویش یار این تفکر شده است، شاید مقالهی حقیر نیز از این نقص خالی نباشد ولی نمیتوانم در مورد این موضوع مهم سکوت کنم و نپردازم به نظریهها و فرضیهها. لذا مدعی نیستم که مقالهی پرمایهای نوشته ام، اما امیدوارم مقدمهای باشد تا بیشتر به این موضوعات پرداخته شود.
بسیج و تفکر بسیجی هر چند انگیزهی الهی دارد، اما غیر از اصول الهی و قوانین شرع اسلام که به صورت بدیهی بر این دو حاکم اند. دست انسان باز است که مطالعه نماید، مقایسه نماید و برگزیند.
تعریف واضحی از بسیج در سخنان رهبران جمهوری اسلامی قابل کشف است. تفکر بسیجی تفکری است که معتقد به مرجع بسیار عالی تری برای ایجاد تعهد است، نه این که قانون و جامعه برای چنین هدفی کافی نباشد، بلکه بسیجی کسی است که در هر شرایطی مستقل از اینها در هر شرایط زمانی و مکانی به دنبال تحقق اهدافی باشد که هماره مد نظر یک مسلمان و انقلابی است.
در تفکر بسیجی ما همان سازمان تفکر سیستمی را داریم با این تفاوت که در این مجموعه داریم: رهبر(بسیجی) - سردار(بسیجی) - سرباز(بسیجی). بسیجی در این کاربری که من استفاده می کنم نه به معنای عضویت در یک پایگاه بسیج است بلکه به معنای تعهد به یک مکتب و نظام و پایمردی به یک تفکر است. در این تفکر یک از عناصر از خصیصه ای با نام شناخت و درک متقابل بهرهمند هستند زیرا تفاوتی بین آن ها نیست همه ی آن ها بسیجی هستند. این بسیجی بودن به معنای داشتن وجه تشابهی پررنگ تر از وجوه متعدد تمایز است. این تشابه باعث می شود که مرز وظایف هر یک از اعضای مجموعه تا حدودی شناور باشد یکی از اثرات این امر این است که در صورت ضعف هر یک از عناصر دیگران می توانند پوشش دهندهی ضعف پیش آمده باشند. البته نباید بگذریم که این وضعیت مشکلاتی نیز می تواند ایجاد کند. شناور بودن نسبی مسئولیت ها ممکن است موجب شود که فردی که به معنای واقعی کلمه بسیجی نیست به صورت نامطلوبی در کار دیگران مداخله کند.
بسیجی کسی است که مشکلات و خلاء ها را پیدا کند و خود را همچون یک آجر کوچک در پیکر ستبر جامعهی مترقی بفشارد از بیم اینکه مبادا خللی در اثر ضعف احتمالی کسی ایجاد شود، تنها یک بسیجی است که میتواند احیاگر و مجری تفکر بسیجی شود.
سرباز سردار سردار سرباز سرباز سرباز رهبر
تفکر سیستمی ۱
برای توضیح اصولاً هم فهماننده بودن مثال مورد توجه است هم اینکه کاربردی باشد. به عنوان یک مثال کاربردی مجموعهی رهبر، سردار، سرباز را که پیش از این خیلی ذکر آن ـ در مقالات دوستان ـ رفت در نظر بگیرید. مجموعهای که می توانیم آن را شبیه مثلثی ترسیم کنیم. در این مجموعهی رهبر- سردار- سرباز تفکر سیستمی حاکم است. این جا هرکس به صورت کاملا ذاتی به وظایف خود عمل می کند رهبر رهبری می کند، سردار فرماندهی و هماهنگی می کند. و سرباز در قاعدهی مخروط تنها عنصر عملیاتی است. هرکسی برای سمت خود تربیت میشود و برای تمام موقعیت ها پیشبینی صورت می گیرد و سازوکار دیدهمی شود. پس نظم یکی از ویژگی های بارز این مجموعه است. به بیان بهتر نظم در ذات این مجموعه است، شاید اینجا است که استفاده از کلمهی نظام برای برخی مجموعهها موجه میگردد. ما باید توجه کنیم که خیلی اوقات مرتکب اشتباه میشویم و یک مجموعه را نظام یا سیستم می نامیم در حالی که اساساً از وجوه مبنایی یک نظام نیز بیبهره است.
یکی از ویژگی های مهم این مجموعه این است هر کسی را به چارچوبی محدود می کند و دقیقا به همین علت این مجموعه محکوم است که دچار ایراداتی شود. چند مورد را می توانیم در ذهن خود مجسم کنیم مثلا ما در این سیستم مجبوریم در ابتدا هر فرد را کاملا شناسایی کنیم که البته این به خودی خود بد نیست. اما این فرایند، زمان بر و خطا پذیر است.
ثانیا هر کدام از انسان ها در سیستم اگر مشکل پیدا کنند تمامی سیستم مشکل پیدا می کند. مثلا اگر سردار را حذف کنیم، رابطه ی بین رهبر و سرباز کند و دچار مشکل میشود. اگر رهبر را حذف کنیم دچار سرگردانی و گرفتاری می شویم و اگر سربازها مشکل پیدا کنند که وضع اسفبار است.
فرض کنیم که ما در طراحی سیستم به درستی و هوشمندانه عمل کنیم. برای مثال سیستم دیگری طرح نماییم که وظیفهی تربیت سربازها را بر عهده داشته باشد، یا سیستم دیگری که بر عملکرد مطلوب سردارها نظارت کند یا سیستمی که انتخابگر رهبر باشد. این ها در واقع همگی مکمل هایی هستند برای سیستم اصلی رهبر- سردار- سرباز و در واقع می توانیم ادعا کنیم که این همان سیستم رهبر- سردار- سرباز است. به طور کلی هرچه بخواهیم با افزایش عمق و پیچیدگی سیستم آن را بهینهسازی کنیم با مشکل روبرو هستیم چون سیستم های پیچیده دچار فساد و بی نظمی میشوند و هزینهی طراحی و نگهداری آن ها نیز بالاست.
خوب شد گفتم، اولین نظر پرسوال را محمد حسین بادامچی می گذارد:
تفکر بسیجی همون تفکر هیئتیه؟
البته یه کمی فرق داره.
منظور تفکر ایده آل بسیجیه یا تفکر حاکم فعلی؟
انتقادیه مقاله یا تبیینی؟
زودتر بذارش ببینیم چی میگی
بهتر است بدانیم ابتدا می خواهم در مورد تفکر سیستمی سخن بگویم و سپس به سراغ تفکر بسیجی بروم. باید بپرسم جناب آقای بادامچی آیا نظر شما این است تفکر بسیجی حالت ایدهآلی دارد؟ نظر بنده این است که این درست نیست که ما اشتباه تمام مکاتب بشری ِ پیش از این را مرتکب شویم و مدینهی فاضله را جایی بدانیم که تفکر مورد نظر ما با پسوند ایدهآل اجرا میشود. اشتباهی که نئومارکسیستها نیز هنوز مرتکب میشوند. اسلام یک آئین الهی است ولی در دنیا که انسان به مقام جانشینی خداوند می رسد مخیر است که چه کند. این مقدمه را گفتم تا به جواب سوال شما اشاره کنم. تفکر ایدهآل بسیجی به زعم من هنوز کاملا شناختهشده نیست. تفکر بسیجی حاکم نیز یک تعبیر مبهم است. چون در جاهای مختلف به اسم این تفکر فعالیت های متعددی اجرا شدهاند و میشوند که از جهت ساختاری با یکدیگر تفاوتهایی دارند. ما قصد داریم که در مورد تفکر بسیجی و تفکر سیستمی سخن بگوییم بدون اینکه به صورت وسواسی در معانی آنها تعمق کنیم. چرا که چنین تعمقی آفاتی نیز خواهد داشت.
لطفاً در صورتی که این مقاله را مطالعه می کنید آن را تا آخر مطالعه نمایید.
پس از مدتها، برای پایگاه اندیشه ورزی نظر سوم نوشته میشود
تفکر سیستمی، تفکر بسیجی؛ توافق یا تضاد (1)
پیش گفتار
شاید دو یا سه سال از آن اتفاق می گذرد، سال اول دانشگاه بودم. آن روز هوا آفتابی بود، من با شخص دیگری راه می رفتم از جنوب به ورودی ساختمان ابن سینا نزدیک میشدم، از دور میدیدم یک آگهی عمومی دعوت به سخنرانی را که عنوان بزرگی روی آن خودنمایی می کرد. من خواندم "تفکر بسیجی" مهدی گفت انگار عینک به چشم نداری آن چیز که آن جا نوشته شده، تفکر سیستمی است نه تفکر بسیجی که از قضا با هم تضاد بسیاری دارند.
مصطفی خندهای کرد، ساکت شد و به فکر فرو رفت. شاید دو سال است که فکر می کند. در هر زمانی در کارها، پروژهها و ماموریتهای مختلف به این موضوع فکر کردهام.
در این مقاله برداشتها و نتیجه گیری هایم را در این مدت بیان میکنم و از مثال هایی نیز بهره میجویم. این مقاله را بدین جهت تکهتکه مینویسم تا در ضمن نگارش کامل با توجه به نظرها و پیشنهادها اصلاح شود.
توضیح: هر چه قدرم که خفن اینا رو بدونی باز یاد آوری شاید لازم باشه، که حواست باشه که وقت خدای نکرده حروم نشه که خیلی کار داری.
توصیه به جوانان برای مطالعه شرح حال سرداران جنگ (سخنان رهبر انقلاب
در دیدار دانشجویان دانشگاههاى استان یزد- 13/10/86)
در دوران دفاع مقدس- اوائل كار- بهخصوص بچههاى سپاه و بسیج واقعاً چیزى نداشتند؛ سلاح لازم را نداشتند؛ عمدهى سلاحشان همین كلاشینكف بود؛ یك تفنگ انفرادى! نمیشد با این سلاح جنگید؛ لذا به فكر افتادند. خود این به فكر افتادن، بابهایى را به روى آنها باز كرد. من توصیهام به جوانهاى عزیز این است كه شرح حال سرداران شهید را بخوانید. لابهلاى حرفهاى اینها- یك بخشهایى عاطفى و معنوى است كه آنها هم به نوبهى خود منافعى دارد اما- بخشهایى هم بخشهاى تجربىِ كارهاى اینهاست كه در میدان جنگ چگونه عمل میكردند. در دوران جنگ، ما بایستى آر.پى.جى هفت را به صورت قاچاقى با پولِ چند برابر از كشورهاى دیگر مىآوردیم و نهایت سختى را متحمل میشدیم؛ پولِ چند برابر هم میدادیم تا یك تعداد سلاحهاى ابتدایىِ این طورى را به دست بیاوریم. نتیجهى آن تجربهها و اعتماد به نفس این شد كه ملت ایران به جایى برسد كه سلاحهایى كه خودش تولید میكند، در منطقه بخشىاش درجهى یك و بىنظیر، بخشى هم كمنظیر باشد. این به خاطر همین نیاز بود. چون به ما نمیفروختند، چون به ما نمیدادند. ما احساس كردیم كه باید به خودمان تكیه كنیم. جوانهاى ما به خودشان تكیه كردند. این تكیهى به خود، استعدادها را جوشاند. این جوشش استعدادها فراورده دارد؛ فراوردهها هر یكى چندین دنباله دارد. این در همهجا هست. این اعتماد به نفس، هم در كشفیات هست، هم در علم هست، هم در ساخت و تولید هست، هم در الگوى توسعه هست.
چندی است که فکر می کنم چرا طبقه بندی جدیدی از اساتید، دانشکده ها و دانش گاه ها باب شده است. طبقه بندی که با کلید واژه هایی چون سگ و شتک، گلاب و شاخ و حتی هلو از دسته های دیگر طبقه بندی متمایز می شود. گرفتن نمره و مدرک به پارامتری مهم در انتخاب دروس مبدل شده است. تمام تلاش و اضطراب برای گرفتن درس با استادی است که بهتر نمره می دهد و کمتر کار می کشد. دراین میان البته نباید ازاین حقیقت فاصه بگیریم که استادانی که دانش جویان به خاطر یاد گیری دروس با آن ها درس می گیرند وجود دارند و حتی تعدادشان هم کم نیست. اما واقعیت این است که اینان در براندازی روح حاکمیت خرافی نمره و راحت طلبی تاثیر چندانی ندارند.
رویکرد دانشجویان در دروس عمومی ـ یعنی زبان انگلیسی، ادبیات و معارف ـ حتی از این هم تاسف بار تر است. در تمام طول ترم خیلی از دانشجویان حتی کتاب درس را تهیه نمی کنند و با تکیه بر توانایی و حافظه ی شب امتحان، آسان بودن امتحان و به صورت کاملا بدیهی تقلب که البته به کرات اتفاق می افتد، همت به اضافه کردن معدل ترم خود می گمارند. فراهم کردن تحقیق با کپی برداری مستقیم از مطالب در اینتر نت ـ با توجه به توسعه و گسترش پایگاه های فارسی زبان ـ یکی دیگر از روش های نمره افزایی در این دروس است. تلاش بسیاری از دانش جویان بر این است که تا جای ممکن کلاس درس را بپیچانند ولی اثری از غیبت آن ها در لیست استاد نباشد. در هر حال با توجه به مقدمات پیش گفته، گویی یاد گیری این دروس در خوش بینانه ترین حالت آخرین و بی اهمیت ترین هدف از گرفتن این دروس است.
در دروس مهندسی نیز دانش جویان تلاش می کنند بعضی درس ها را یاد بگیرند و بعضی های دیگر را با روش های ذکر شده دور بزنند. زیرا می دانند معدل مقطع کارشناسی به طرز خنده داری در آزمون ورودی کارشناسی ارشد موثر است. این در حالی اتفاق می افتد که ما در مهندسی بسیار عقب تر از آنچه باید باشیم هستیم. نفت را می فروشیم تا دانشجوی مهندسی تربیت کنیم و حالا این دانشجو که چهار کلام خوانده شده مرجع ذی صلاح برای تعیین این که چه به دردش می خورد و چه به کارش نمی آید؛ عجب ضرری داریم می کنیم!
باید توجه داشت که مستقل از این که منشا این نا بسامانی کجاست در حوزه های متعدد تحصیلی از جمله ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان و پیش دانشگاهی دیده می شود و تسری آن مشهود است. در آموزش و پرورش که روند خصوصی سازی و تاسیس مدارس غیر دولتی بسیار پر دامنه پی گیری شده است. نمره ی مجانی و هدیه ای دادن و حتی آزاد گذاشتن دانش آموزان در تقلب از رسوماتی است که رنگ جدی تری گرفته اند. مشکل اخیر البته در دانش گاه نیز مثل سه مقطع دیگر جدی است.
در این میان خیانت استادان و دبیران هر چند بسیار پر رنگ و روشن تر از روز است لیکن دلیل پر مایگی روز افزون آن استقبال جدی دانش آموزان، دانش جویان و آحاد مردم است. عدم وجود نظارت صحیح بر آموزش و پرورش و آموزش عالی یکی از دلایلی است که اعلام می کند به این زودی ها شاهد ریشه کن شدن این مشکل نخواهیم بود. نظارتی که ماموران آن از جنس استادان و یا دبیران حقوق بگیر و شناخته شده باشند مطلوب نیست، زیرا آن ها از بیم سوء شهرت در میان جامعه ی استادان، دبیران و دانش آموزان و دانش جویان قادر نخواهند بود از پس وظایف خود بر آیند. البته موانعی دیگری چون اعمال نفوذ، سنتی و چاله میدانی بودن فضای آموزشی و تقلب نیز موثر اند تا نتیجه ی نظارت بسیار کم مایه باشد.
باید دقت کنیم که ارزش ها خیلی وقت است که دیگر درونی نیستند. هدف غایی از تمام این فعالیت های نا مطلوب رسیدن به پول و مقام است. در شکل و رونق دانش گاه های هاوایی و مثل آن چنین عاملی بسیار موثر بوده است. استادان شتک و گلابی خوش اخلاق و با سواد اما استادان دقیق و منضبط بد اخلاق و بی سواد معرفی می شوند.
تقویت نظارت، آسان شدن قوانین بر کناری، توبیخ و انتقال اساتید، هم آهنگ سازی امتحانات، نظارت تصادفی و مخفی توسط هیئت های صالح، بازرسی از امتحانات و سوالات و در صورت لزوم ارائه ی سوالات جدید برای امتحان ها، بر گزاری امتحان های مجدد و ... می توانند به کاهش این پدیده های نا مطلوب کمک کنند.
ولی اگر خوب بنگریم اینجا نیز پر رنگ کردن ارزش ها و بیدار کردن فضای دانشجویی بازیگر نقش اصلی در باز گردانیدن اخلاق تعلیم و تعلم است. باید توجه داشت که دانش جویان امروز استادان و عالمان فردا هستند؛ "عالم اگر فاسد شود، عالم را فاسد می کند".
"هیچ کس مقدس نیست" عنوان ِ یکی از مطالب ِ موهن ِ نشریات ِ دانشجویی ِ چند گانه ی ِ دانشگاه ِ پلی تکنیک ِ تهران است که در اردی بهشت 86 منتشر شد. هر چند بعد از آن این نشریات و مدیران آن ها آماج خشم عده ی کثیری از دانشجویان و مورد پیگرد قانونی قوه ی قضاییه ی جمهوری اسلامی ایران قرار گرفتند اما خاطره ی تلخ آن حرمت شکنی ها هیچ گاه از یاد ها نخواهد رفت.
چه اتفاقی افتاد؟ که عده ای به خود جرئت دادند حریم مقدس امامت و ولایت را مورد بی احترامی قرار دهند. در همان زمان های اول مستقل از برخی شایعات و گمانه زنی ها مشخص بود این کار یک نوع خود کشی سیاسی و در واقع نتیجه ی غرور بی منطق عده ای دانشجو است - لازم به توضیح است هر چند دانشجویان یاغی و لات های پلی تکنیک خیلی ها شان دانشجو نیستند اما در عرف دانشجویان معمولی و تحت تاثیر جو رسانه های شیپور چی موجود دانشجو نامیده می شوند – می شود پرسید این غرور از کجا نشات می گیرد؟
غرور، عوامل متعددی می تواند داشته باشد. مثلا می شود کسی کار خوبی انجام دهد و در اثر آن مغرور شود اما این - چنان که گفته خواهد شد – دور از بحث ماست. در این جا، غرور، زاده ی تحسین بی خودی است البته انگار فقط در این جا این طور است. در کشورمان دانشجو را تا واپسین ظرفیتش باد می کنند! حتی برای او اولویتی معکوس تعریف می کنند و یاد گیری علم و فن آوری را – که اصلی ترین هدف تحصیل است – در رده ی آخر قرار می دهند. و بعد بوووووم که البته صدای این بوووووم ها را خیلی شنیده ایم.
جمعیت دانشجو در کشور ما به شدت رو به تزاید است و این از کیفیت جامعه ی دانشجویان خواهد کاست. حالا این حسنی [دانشجو] که از هزار راه عجیب و غریب، جمعه ای به مکتب آمده است سر در گم است و چون از اول منش علمی نداشته است و یا این که داشته و بعدا آن را از دست می دهد، و یا اصلا منش علمی به دست نمی آورد، مانند یک گلوله ی ِ انرژی ِ سر در گم است. حالا تصور کنید همین دانشجو را می کنند مسئول همه چیز؛ مسئول آزادی، مسئول دموکراسی، مسئول حقوق زنان و ... در حالی که دانشی ندارد. فلسفه را از دنیای سوفی به او یاد می دهند و ادبیات را از توهمات فانتزی و شهوانی آمریکای جنوبی به او می آموزند، چیزهایی که بعدا آن ها را عرفان و معرفت خواهد یافت و با ایمان و شناخت الهی اشتباه خواهد گرفت! در مورد دین هم داستان های توهین آمیز کتاب دنیای تئو را به خوردش می دهند. ذهن او را پر از رباله می کنند و کم کم مقدمات برای بوووووم آماده می شود.
برای دانشجو ها یک تقدس پوشالی درست می کنند - و همین طور برای استاد ها – و آن ها را ناجی می خوانند. شاید از این جا است که "منی چون بپیوست با کردگار شکست اندر آورد و برگشت کار" شاید از این جاست که عده پیدا شوند و بخواهند همه چیز را قداست زدایی کنند در حالی که خود، قداستی دروغین دارند!
دانشجویی که از آن صحبت کردیم هیچ شباهتی به جوان علمی یک جامعه ی متعالی اسلامی ندارد در حالی که ده ها برابر آن مغرور شده است! روز 16 آذر روز این ها نیست. روز سه قطره خون است. روز جوانان آرام و آرمان گرایی است که با چشمانی باز نظر به تکالیف و توانایی های خود دارند. در برابر ظلم می ایستند و برای دفاع از مظلوم رنج می برند. اینان از رنجی که می برند یقینا روزی به گنجی نایل خواهند شد.
برای این حرف های تلخ در روز بزرگ داشت مقامت مرا ببخش! دانشجوی سخت کوش و امیدوار هم وطن، روزت مبارک!
« وفضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما »
لازم به ذکر است، متهمان حادثه ی امیر کبیر از بخشی اعظمی از اتهامات وارده تبرئه شدند. البته این از کلیت مطالب این پست نخواهد کاست زیرا از ابتدا نیز گفت و گوی ما در جهت محکوم کردن اشخاص خاص نبوده است و هیچ گاه برای خود مقام قضاوت قائل نشده ایم. البته این به معنا نیست که وجود دانشجویان یاغی یا لات های پلی تکنیک را رد کنیم بلکه می خواهیم با افزودن این توضیح پیکان اتهام توهین به معصومین عیلهم السلام را متوجه تبرئه شدگان ندانیم.
به خاطر ضروریات مستند سازی متن بالا را تغییر نمی دهیم لیکن ممکن است بعدا تصمیم به حذف کامل این پست بگیریم.
این روز ها دم از تخصص زدن مد روز شده، برای مدیران و مقامات کمی تا قسمتی متعهد این باب شده که کمی هم دم از تعهد بزنند تا قضیه بالانس شود. ولی به نظرم کلا در فضای مبهمی که بیش تر از بخار پر است - چیزی در حد همان سونای خودمان - سوت می زنند و این مدلول آن است که در کار و مدیریت مد پرست هستند. مد در واقع چیزی است که آن ها را تا واپسین مرز های لذت ارضا می کند و این مد بیش تر تابع فضای مصرفی و سرمایه داری جامعه است بعلاوه ی تحمیل همکاران مدیری که پیش از این مدیران تازه به مدیریت رسیده، ردای بلند مدیریت را بر تن کرده اند و کلاس مدیریت ایرانی را افتتاح نموده اند.
جایز نیست بیش از این کلی حرف بزنیم. با مثال هایی ادامه می دهیم. چند هفته پیش که هم سفر دو نفر از نمایندگان مجلس بودم - که البته نامی از آن ها نمی برم و برای جلو گیری از ایجاد هر گونه راهنما و قرینه مبدا و مقصد را نیز نمی گویم - آقای اولی ساعتش را جا گذاشته بود می گفت ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومان می ارزیده، می گفت که تازه به نمایندگی مجلس رسیده و پزشکی مجرب است و سرمایه های چنین و چنان و مزارع گسترده دارد می گفت که با شیر خشک مای بوی و سبوس برنج غاز های هفت کیلویی پرورش می دهد و بسیار مشهور است. می گفت که برای فرهنگ و گردشگری اهمیت زیادی قائل است و کمیسیون .... را تاسیس کرده و به کمیسیون ... نقد های زیادی دارد. می گفت از توهماتی که نسبت به گذشته داشت و بیشتر توهمش در این بود که این گذشته باید مفت و مجانی سود رسان حالای ما باشد. می گفت حرف هایی در مورد زائران خانه ی خدا که " ما نباید کسانی را که نماینده ی فرهنگ ما نیستند بفرستیم یک مشت پیر و گدا را" ، بسیار گستاخ بود. باید کسی باشد که به این ها بگوید که شما که سوار بر اسب سرمایه از دیوار کوتاه خانه ی ملت به آن سو پریده اید تحت کدام چارچوب چنین صلاحیتی پیدا کرده اید که تبیین گر فرهنگ ما باشید! سعی کرده بود که ریشی داشته باشد و مشخصاتی شبیه بقیه نماینده ها....
برسیم به نماینده ی دوم، یک سره داشت پای موبایل قال می کرد. هی می گفت این هواپیما چرا نمی پره؟ بلیط پرواز بعدی را در جیب داشت - حالا فکر می کنم چرا همیشه در هواپیما ها جا هست ولی بلیط پیدا نمی شود - گفت ماشین دیگری بیاید دنبالش برود آن یکی هواپیما را سوار شود، ماشین آمد، مهماندار گفت البته مشکل هواپیمای خودمون حل شده، گفت به ماشین بگویید برود. این جاست که معنی وی آی پی فهمیده می شود. هواپیما پرید. حالا آقای دوم دفتر چه ای را به آقای اول نشان می داد، انگار آلبوم عکس خودش بود، مختصری از فعالیت های .... نماینده ی مردم ... تمام رنگی. یک تیم تبلیغاتی ۲۴ ساعته در استخدام آقا هستند - حالا معلوم می شود چرا توی کارای طراحی و حمالی دیجیتال مدرن پول هست - آقای اول گفت من هم باید یکی از این ها ردیف کنم...
آقای اول منزلی در بهترین جای مرکز استان داشت، می رفت آن جا - گور پدر حوزه ی انتخابیه - آقای اولی یک آدم فرهیخته و با کلاس بود...
آقای دومی یک فرهنگی زحمت کش بود
ما حتما در مرحله ی بعدی انتخابات به این دو نفر رای می دهیم
کات

