تبليغاتX
نظر سوم
 

امام

 

علامه عسگری در کتاب «نقش ائمه در احیای دین-جلد 16» در تحلیل واقعه کربلا ذیل عنوان «تغییر معنای جهاد در زمان خلفا» چنین می نگارد:

   «جنگ و جهاد در زمان پیامبر(ص)، جنگ و جهاد در راه دین بود، ولی جنگ و جهاد در زمان خلفا برای آن بود که گنجینه های کسری و قیصر را بدست آورند. لذا دین و دنیا برایشان جمع شده بود. و بدین خاطر بود که هرگاه حضرت امیر(ع) می خواست لشکرکشی کند، چون اجازه نمی داد اموال مسلمانانی را که با آن حضرت جنگیده بودند بگیرند، در آخر خلافتش مردم آن حضرت را اجابت نمی کردند. جهاد در زمان حضرت امیر(ع) مانند جهادِ زمان پیامبر(ص)، جهاد در راه دین بود و دنیا در آن نبود. ولی مردم زمان خلفا، جهاد در راه دین را فراموش کرده بودند و جهاد برای احیای دین بدون دنیا، دیگر برای آنان مفهومی نداشت.

   جهاد در زمان حضرت سید الشهدا(ع) نیز به همین معنا شده بود، یعنی جنگ برای دنیا و به دست آوردن دنیا! و بدین سبب بود که همه به آنحضرت می گفتند: به کوفه نرو! ابن عباس، عبدالله بن عمر و صحابه دیگر و حتی برادر آن حضرت، عمر بن علی، که در مدینه خدمت حضرت سیدالشهدا رسید، به ایشان عرض کرد: «یا اخی سمعت اخی الحسن...» و نتوانست شنیده خود را بازگو کند و گریه اش گرفت. حضرت سیدالشهدا(ع) برادر خود را در آغوش گرفت و فرمود: «برادر تو خیال کردی برادرم حسن(ع) از پدرش چیزی شنیده که به شما گفته و به من نگفته است؟» عمر بن علی در جواب گفت: «برادر! بیا تأویل کن و نرو تا این کشتار نشود» حضرت نمی توانست به او بفماند که باید قیام کند و کشته شود و در قیام وی بهره دنیایی نباشد. نمی توانست به او بفهماند: «ما باید قیام کنیم و مانند زمان پیامبر(ص) کشته شویم تا دین خدا احیا شود.»...»

    انقلاب اسلامی ایران، 14 قرن پس از قیام حسینی، با آرمانهایی برگرفته از مکتب محمد(ص) و اوصیای او حدود 30 سال پیش به پیروزی رسید.

  تا به حال به این فکر کرده اید که علت اینکه وقتی امروز، ما، نسل سوم انقلاب، به سیاستها و اقداماتی که در سالهای ابتدایی پیروزی انقلاب و در زمان حیات امام(ره) در حمهوری اسلامی انجام شده می نگریم، بسیاری از آنها را –به گمان خود- غیر عقلانی، کم خردانه و غیرقابل دفاع می یابیم؟

    مثال می زنم: تسخیر لانه جاسوسی، ادامه جنگ از فتح خرمشهر به بعد، نحوه برخورد امام با شوارنادزه سفیر قطب شرقی جهان، مرتد اعلام کردن سلمان رشدی، سخنان امام در مورد نفی رابطه با امریکا یا سخنان دیگرش در مورد صدور انقلاب... اصلاً چرا راه دور برویم؟ سیاست های فعلی جمهوری اسلامی-که البته در این دوران دولت نهم به دوران اوایل انقلاب شبیهتر هم شده است-: کمک به حزب الله، حمایت از حماس، سفر احمدی نژاد به کشورهای امریکای لاتین، انرژی هسته ای، رد ارتباط با امریکا از سمت رهبری، افسانه خواندن هولوکاست از سمت احمدی نژاد...

   یادم می آید دبیرستان که بودیم یکی از رفقای خوب ما انشایی نوشته بود در مورد اینکه کمک به مردم فلسطین چه فایده ای برای کشور ما دارد و... معلم ادبیات عزیز هم در تعریف و تمجید و تأکید و تکبیر انصافاً کم نگذاشت... هر روز که در تاکسی می نشینیم هم که همین است. قشر تحلیلگر و فرهیخته ی تاکسی رانان مستمعین را از آخرین تحلیل های شخصیشان از سیاست های جمهوری اسلامی مطلع می کنند.

   امروز جامعه ما شباهتهای زیادی به جامعه اسلامی آنروز، در زمان سیدالشهدا، دارد. امروز دین و دنیا –شاید خیلی بیشتر از آنروز- در هم آمیخته است. فقط جهاد نیست که معنای خویش را از دست داده است. امروز در جامعه ی مسلمانان به زحمت می توان کسی را یافت که اعمال، رفتار و زندگی خویش را نه بر آرمانهای دنیایی بلکه بر آرمانهای دینی و الهی استوار کرده باشد.

   در این 2-3 سال که دانشجو بودم همیشه بچه های کوچکتر-هم دبیرستانی ها یا بچه های فامیل یا...- با من تماس می گرفتند برای انتخاب رشته. خودتان بهتر می دانید که سوالات آنها چه چیزهایی است:

سوال اول: کدوم رشته ها کلاس بیشتری دارن؟ من رتبه ام ... ها(یک عدد 2یا سه رقمی می گوید)

سوال دوم: بازار کار این رشته چطوره؟

سوال سوم: در آمدش چطوره؟

سوال چهارم: چه طوری میشه پول درآورد؟ باید شرکت بزنیم یا جذب جاهای دولتی بشیم یا ...

....

برای من که خیلی جالب است. برای خود من و رفقا هم که در خانواده های کاملاً مذهبی و انقلابی بزرگ شده بودیم به ندرت-100 نفر یکی- سوالی مثل این یکی:«نیاز امروز کشور ما در کدام رشته است؟» پیش می آمد. تازه این سوال هم که واقعا سوالی برآمده از آرمانهای دینی نیست. با وطن دوستی و ملی گرایی هم قابل استحصال است. دیگر این سؤال که «جهان اسلام امروز برای ایجاد تمدن بزرگ اسلامی، برای آگاه کردن مردم دنیا به فقدان اندیشه ای برگرفته از وحی و بر اساس جهان بینی توحیدی، برای بیدار کردن احساس نیاز جهانیان به منجی منتخب خدا، به چه چیزهایی نیاز دارد؟» تا آخر عمر هم برای من و امثال منی که به فرموده ی امام حسین(ع) عبید الدنیا هستیم و دین لقلقه ی زبانمان است، مطرح نخواهد شد....

    سخنم را با اندیشه های ناب و فراموش شده ی امام خمینی به پایان می برم، شاید که متنبه گردم...:

   «ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بین المللی اسلامی مان بارها اعلام نموده ایم که در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه ی جهانخواران بوده و هستیم، حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را توسعه طلبی و تفکر تشکیل امپراطوری بزرگ می گذارند، از آن باکی نداریم و استقبال می کنیم.

   ما در صدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم، ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایی را که بر این سه پایه استوار گردیده اند نابود کنیم و نظام اسلام رسول الله(ص) را در جهان استکبار ترویج نماییم و دیر یا زود ملتهای جهان شاهد آن خواهند بود. ما با تمام وجود از گسترش باج خواهی و مصونیت کارگزاران امریکایی، حتی اگر با مبارزه قهرآمیز هم شده باشد، جلوگیری می کنیم. انشا الله ما نخواهیم گذاشت از کعبه و حج، این منبر بزرگی که بر بلندای بام انسانیت باید صدای مظلومان را به همه ی عالم منعکس سازد و آوای توحید را طنین اندازد، صدای سازش با امریکا و شوروی و کفر و شرک نواخته شود.

   و از خدا می خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبه مسلمین که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ آمریکا و شوروی را به صدا درآوریم. مسلمانان جهان و محرومین سراسر گیتی از این برزخ بی انتهایی که انقلاب اسلامی ما برای همه ی جهانخواران آفریده است، احساس غرور و آزادی کنند و آوای آزادی و آزادگی را در حیات و سرنوشت خویش سردهند و بر زخم های خود مرهم گذارند، که دوران بن بست و نا امیدی و تنفس در منطقه ی کفر به سر آمده است و گلستان ملتها رخ نموده است.»

 

پی نوشت: هرچی خواستم یک بخشهایی از حرفای امام رو حذف کنم، نتونستم. این جملات رو هر بار که می خونم برام تازگی داره. حقّا که فرزند خلف امام حسینه...

یاعلی

نوشته شده توسط محمد حسين بادامچي در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 13:57 | لینک ثابت |
 

سخنان شهید دکتر بهشتی ديدار با انجمنهاي اسلامي سازمان بهزيستي كشور

 

کلا ديدم نيازي به تفسير و تطبيق و... نداره. 

برادرها و خواهرهائي كه بار سنگين مسئوليت‌ها را بردوش داريد و چشمها در انتظار نتايج تلاشهاي به‌هم‌پيوسته‌ي شماست، خوش آمديد! شماها در اقليت هستيد و ديگر نمي‌خواهيم تعارف بكنيم كه اقليت هستيم. شما اقليت مؤمن مي‌خواهيد چه كار كنيد؟ مي‌خواهيد بر ستون قدرت دولت تكيه كنيد و بگوييد بله، امروز ديگر دولت، دولت ماست؟ مي‌خواهيد بر ستون قدرت دولت پيروز انقلاب تكيه كنيد و كارهايتان را پيش‌ببريد؟ نظر ماها اين است كه شما يك اقليتي باشيد كه تكيه‌كنيد بر:

1- ايمان هر‌چه قوي‌تر به آرمان‌تان و به كارتان؛ نگذاريد اين ايمان در شماها خداي ناكرده پژمرده و ضعيف شود. اين ايمان بايد روز به روز تقويت‌گردد.

2- برنامه‌هاي عملي‌اي كه در‌آن، تفوق و برتري كاركرد ساختار اسلامي و نيروهاي مؤمن به چشم بخورد؛ بايد به‌گونه‌اي باشد كه خواهر مسلمان و برادر مسلمان ما كه از يك هم‌سن‌ و همكلاسي و هم‌رتبه‌ي غير‌مسلمانش در مقام عمل ديني صالح‌تر است، در مقام عمل اجتماعي نيز سودمندتر باشد. اگر عمل شما به حال مردم سودمند واقع شو‌د، ماندني خواهيد بود. اين بيان قرآن است. «فاما الزبد فيذهب جفاءً و امّا ما ينفع الناس فيمكث في الارض» [كف مي‌رود و آن‌چه براي انسان‌ها سودمند است مي‌ماند. رعد/ آيه 17] سودمندي بيشتر ما باعث پيروزي ماست. به همين جهت در خودسازي فردي و جمعي انجمن‌هايتان بايد طوري برنامه‌ريزي كنيد كه در صحنه خدمت به مردم بدرخشيد؛ نه براي تعريف مردم بلكه براي خدا.

3- ارتباط‌تان را قوي كنيد؛ وقتي يك عده در اقليت هستند، بايد بكوشند تا به كمك ارتباطات گسترده، يك جمع بزرگتر شوند. وقتي‌كه همه يك‌جا جمع هستيد، احساس دلگرمي و قدرت بيشتر مي‌كنيد.

4- جذب عناصر جديد؛ گاهي دافعه خيلي قوي است اما جاذبه چندان قوي نيست. مسلمان، هم دافعه دارد و هم جاذبه. شما بايد جاذبه‌تان زياد باشد. بايد كلامتان و رفتارتان چنان باشد كه اطرافيانتان را يكي يكي جذب‌كنيد. اصلاً بايد برنامه داشته باشيد براي جذب آنها. مبادا فكر كنيد كه اينهايي كه با ما مخالف هستند ديگر كارشان خراب است و درست‌شدني نيستند. خير، انسان تغيير‌مي‌كند. خيلي‌ها آدم‌هاي خوبي هستند، مي‌لغزند و بد مي‌شوند. خيلي‌ها آدم‌هاي بدي هستند و در اثر ارشاد و معاشرت خوب مي‌شوند. تعاليم اسلام يادتان نرود. اسلام مي‌گويد تا آخرين لحظات حيات، درِ توبه باز است.

5- انضباط؛ هر كار دسته‌جمعي‌اي كه انجام مي‌دهيد بايد همراه باشد با انضباط تشكيلاتي. بچه مسلمان‌ها به انضباط مقدار كمي بها مي‌دهند. بايد يك مقدار به انضباط بيشتر بها‌ بدهيم. اما نظم فرعوني نه؛ زيرا نظم گاهي فرعوني و طاغوتي است. نظم ما بايد الهي، سازنده و نوراني باشد.

6- شناسايي و كشف استعدادها؛ كشف عناصر مدير و به دردخور كه بتوانند پستهاي كليدي و مؤثر را با لياقت اداره كنند. گاه ما يك فرد متدين و خوبي را مي‌‌گذاريم رأس كاري ولي چون توانايي‌اش ضعيف است، اثر بدي مي‌گذارد. شما بايد مديرهاي مومن و متعهد 10 سال آينده را هم كشف كنيد و هم بسازيد.

7- معلوماتتان را ببريد بالا در كنار مطالعات اسلامي؛ مطالعاتتان بايد اسلامي باشد، فني هم بايد باشد. هر كدام از شما وظيفه‌ي شرعي‌تان است كه در هفته يك مقدار روي رشته خاص خودتان مطالعه‌ي فني كنيد، طوري كه كارداني و كارايي فني شما رو به افزايش پيگير و مستمر باشد.

8- شيوه‌هاي صحيح برخورد با دشمن و مخالف را ياد بگيريد؛ گاهي برادرها و خواهرها با جريانهاي مخالف مي‌خواهند برخورد كوبنده داشته باشند اما طرز برخورد آنها طوري است كه در جامعه محكوم مي‌شوند. شيوه‌هاي برخورد بايد صحيح باشد. بايد درباره اين شيوه‌هاي برخورد بنشينيد و تبادل نظر كنيد.

9- انتقاد از خويشتن؛ آيا هيچ وقت دور هم جمع مي‌شويد بگوييد اين يك هفته نقايص و عيب كارم اين بود. اين كار را مي‌كنيد يا خير؟ خوب، شروع‌كنيد! هيچ اشكالي ندارد. «المؤمن مرآت المؤمن» يعني چه؟ برادر و خواهر مسلمان بايد آينه‌ي يكديگر باشند. آينه يكي از كارهايش اين است كه عيب‌هاي آدم را مي‌گويد. بنابراين هر هفته‌اي، دو هفته‌اي، يك ساعت دور هم بنشينيم با روي باز و گشاده‌رويي هر كسي اول عيب‌هاي خودش را بگويد بعد آنهايي كه جا مي‌ماند ديگران بگويند، بعد هم عيب جمعمان را بگوييم.

10- اميد كامل به آينده؛ هيچ مسلماني حق يأس و نااميدي ندارد. آدمهايي كه ايمان به خدا ندارند آنهايي هستند كه از گشايش‌آفريني خدا در تنگناها مأيوس مي‌شوند. انسانهاي مؤمن هميشه بايد اميدوار باشند. آنقدر قرآن و اسلام به ما تعليم مي‌دهد كه نه با يك غوره سردي‌تان بشود و نه با يك مويز گرمي‌تان.

 

 

نوشته شده توسط مجتبي عرب مازار يزدي در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 20:11 | لینک ثابت |

« آن کسانی که منتقدان امروز جمهوری اسلامی مقلدان آنها هستند، کجا بودند که ببینند اسلام پرچمدار دانش بود؛ آنه هم نه در دوران حضور پیامبر و امیرالمؤمنینِ ناطقِ به نهج البلاغه، بلکه در روزگاری که که خلفای بنی امیه و بنی عباس بر سر کار بودند؛ یعنی دورانی که ما آنرا دوران انحطاط اسلام به حساب می آوریم. ضرب دست پیامبر و امیرالمؤمنین و بزرگان اسلام در زمینه کشاندن مردم به سمت فرهنگ و کتابخوانی، آنچنان بود که تا چهار، پنج قرن تأثیر خودش را داشت؛ والا اینطور نبود که بگوییم این کار، هنر مثلاً مأمون یا امثال اینها بود؛ نخیر، مسأله به مبانی اسلامی برمی گردد.

   ما امروز می خواهیم آن حکومت و آن نظام و آن فرهنگ و آن تمدن را در کشورمان پیدا و محقق کنیم؛ پس باید به کتاب اهمیت بدهیم »

حضرت آیت الله سیّدعلی خامنه ای

چقدر خوب می شد اگر هر کسی که در موضوعی کتابهایی را می خواند، به معرفی آنها بپردازد تا به بقیه ای که در به در دنبال کتابهای مفید و کاردرست می گردند، کمکی کرده باشد.

   در همین راستا تصمیم گرفتم با توجه به ایام محرم و سالگرد نهضت جهانی ابا عبدالله الحسین(ع) چند عنوان از کتابهای تحلیلی مهمی را که در این زمینه وجود دارد و موفق به مطالعه آنها شده ام، به صورت مقایسه ای معرفی کنم. انشا الله که اظهار نظرهای ضعیف مرا با نظرات خود کامل خواهید کرد.

پی نوشت: از دوستان عزیز خواهشمندم که تا حدی که در توان دارند، به کامل شدن این لیست کمک کنند.

 

1)  حماسه حسینی(جلد اول): در هر موضوعی ابتدا باید به استاد بزرگوار مرتضی مطهری مراجعه کرد. جامع ترین و کامل ترین کتاب تحلیلی موجود در باب حادثه ی عاشورا (تعبیر استاد حادثه است) از نظر من همین کتاب است. علی رغم اینکه مباحث به صورت سلسله جلسات متعدد سخنرانی عنوان شده اند از نظم و ترتیب قابل قبولی برخوردارند. استاد در نیمه ی اول کتاب به بررسی کامل ماهیت قیام عاشورایی می پردازد و در نیمه ی دوم کتاب مباحث مرتبطی نظیر «امر به معروف و نهی از منکر» و «تبلیغ» را  به صورتی کاملاً مبسوط مطرح می کنند. در انتهای کتاب بحثی تحت عنوان «نقش اهل بیت در قیام عاشورایی» را باز می کنند که به نظر من یکی از قویترین تبیینهای موجود در مورد نقش زن در جامعه اسلامی است. یکی از مهم ترین نکات قوت کتاب ذکر مصیبتهای استاد است که در انتهای هر سخنرانی ایراد می کنند و انصافاً خواندنش از روی کتاب از شنیدن هزار روضه ی بعضی از مداحان فعلی با اجرای زنده، تأثیرگذارتر است.

2)  حسین، عقل سرخ: حسن رحیم پور ازغدی در این کتاب که به نظر من قویترین کتاب او در سری کتابهای منتشرشده از وی (محمد(ص)، علی،حسین و مهدی (سلام الله علیهم اجمعین)) است تحلیل های ارزشمندی از فضای آن روز جامعه اسلامی ارائه می دهد. اگرچه در بعضی قسمت ها مشابهت زیادی با حماسه حسینی به چشم می خورد امّا بخش هایی که در جریان شناسی و تیپ شناسی مردمان آن روزگار از طرف رحیم پور تقریر شده است واقعا منحصر به فرد است. نحوه ی بیان رحیم پور کاملاً روان و به روز است و نوع نگاه او به مسأله بسیار کاربردی و جذاب به نظر می رسد. هرچند جناب رحیم پور نمی تواند به اندازه ی استاد مطهری نظم و ترتیب در سخن را رعایت کند و در بعضی قسمتها با نا هماهنگی های موضوعی و صحبتهای پراکنده مواجه می شویم.

3)  فتح خون: سید شهیدان اهل قلم با حال و هوا و زبان خاص خویش به روایت سفر قافله ی عشق از مکه تا کربلا می پردازد. علی رغم آنکه بعضی معتقدند فتح خون صرفاً تفسیری عرفانی از عاشوراست به نظر حقیر اشارات تحلیلی و هشیار کننده ی سید مرتضی آوینی در جای جای کتاب و انطباق آن با فضای خواننده باعث تأثیرگذاری فوق العاده می شود. هرچند تحلیل های سید اغلب جدید نیستند و عمدتاً برگرفته از کتاب «پس از 50 سال» می­باشند. کتمان نمی کنم که این کتاب، برای کسانی که به دنبال روایتی احساسی تر و عرفانی تر از عاشورا هستند، جذابتر است.

4)  پس از پنجاه سال: استاد سید جعفر شهیدی در کتاب کوچکی که بیشتر به جزوه شبیه است، بدون اینکه وارد جزئیات واقعه کربلا شود، تصویری جامعه شناسانه و بدیع از جامعه آن روز اسلامی ارائه می دهد. اگر نقطه قوت حسین، عقل سرخ را در توصیف احوالات افراد بدانیم، پس از پنجاه سال تصویر جامعی از احوالات جامعه ی اسلامی از پس از رحلت پیامبر تا نهضت حسینی ارائه می دهد که منبع اغلب تحلیلهای موجود در این زمینه است.

5)  حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(بخش امام حسین): این کتاب که سیره ی جامع ائمه اطهار به قلم رسول جعفریان است، زاویه نگاه فوق العاده عقل محوری به مسائل دارد. سعی شده تا تمام حرکات و تصمیم گیری های امام حسین(ع) در این کتاب مورد واکاوی و تأیید عقلی قرار بگیرد و از این حیث کتاب قابل توجهی است. امّا نوع تفکر نویسنده در بعضی قسمتها باعث تحلیل های خاصی شده است که تفاوت های آشکاری با تحلیل­های شهید مطهری در حماسه حسینی دارد.

 

از آنجایی که خود من از کتاب آخر(رسول جعفریان) شروع به مطالعه کردم گرفتار مشکلات ذهنی و اعتقادی متعددی شدم و مدتها طول کشید که بتوانم نظریات شهید مطهری را با آنچه در ذهن از کتابهای دیگر داشتم، جمع بندی کنم. به همین خاطر به همه توصیه می کنم که همیشه از استاد مطهری شروع کنید که در نوع نگاه و طرز تفکر و استقلال نظر همتا ندارد و هم مطمئنتر است.

 

یاعلی

 

 

 

نوشته شده توسط محمد حسين بادامچي در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 2:6 | لینک ثابت |
 

از مي نابي كه كس آن را نديد
بر مشام انبيا بويي رسيد

نشئت آن بوي تا دل را ربود

انبيا را جبرئيل آمد فرود

عاشقي ديدم سراپا نور بود

نور بود و نور بود و نور بود

تا شراب عشق با خم سر كشيد

گفت آن مست خدا "هل من مزيد؟"

 

و جرس كاروان غريب ماندگان در سنگلاخ ثانيه و آهن به گوش مي رسد، جهان با همه عظمت و زيبايي رام قادر يكتاست. و اي انسان به هوش باش كه تو برگزيده شده اي تا خليفه الله گردي و آن خالق يكتا اين گونه پسنديده است كه مخلوقي كه اشرف است، اشرف عباد باشد و در اين ميان آنكه آگاه تر است، عاشق تر است و آنكه عاشق تر است براي دوست بي تاب تر. و چه جهانداري است كه از براي مخلوقش جهاني به اين عظمت خلق كرده و ازليان تا ابديان را داستان مخلوقش گفته، چه عاشق و معشوقي و چه رحمن و مرحومي.

آرام آرام زمان قدرت نمايي است، معجزه اي به پهناي جهان و وسعت تاريخ و اكنون زمان آن است كه شرافت اشرف مملوكان بر فراز ساير مخلوقات هنر اعلاي نهفته در خلقت خويش را نمايان سازد و دني ترين در مقابل عالي ترين به صف مي ايستد و چه زيباست مردي كه "خدا" دارد.

 
در آوردگاه تسليم عاشقانه مبارزه مي كند و فقط عشق مي تواند تفسير "ما رايت الا جميلا" را بكند و ملائك فهميدند كه چرا نخستين بار بر غير او سجده كردند و پس از آن بود كه سرّ فاش شد
"كسي جز ياران حق را راهي به حرم عشق نيست"
و ياران چه كم بودند!؟ مقام تسليم، تسيم نفس انسان شده بود، جز اندكي معدود.

در گذر تاريخ گذشتيم، ديگر نه اسبي هست نه شمشيري، نه ملك ري هست نه دارالعماره كوفه و اين بوقلمون صفت رنگ و بوي نو به خود گرفته است اما داستان همچنان باقيست. هر روز جنگ است كه دل حرم يار باشد يا حرم خاك و عشق زميني باشد يا آسماني، امير هم هست، اما غريب تر و من كه يا در صف حقم يا ...!


و امير غريب است و آوردگاه زمانه قريب و مني كه امير را فراموش كردم. هر هنگام كه او را مي خوانم از براي خود مي خوانم و اگر دوست دارم بيايد نفعم در آن است و غربت چيست جز آنكه كس تو را براي خودت نخواهد؟


ترسم از روز واقعه كه اگر تسليم نباشم، ملك ري كه سهل است، دين خويش به آب دهان بزي بفروشم و محبوب را در ميان دشمنان قسم خورده تنها گزارم و بار خويش برگيرم و به دنياي لجن آلود خويش برم و چون امروز فراموش كنم امير هست.


و صداي جرس كاروان از گذر تاريخ به گوشم مي رسد، باشد كه اصل خويش يادآرم و در زمزه ياران حسين عليه السلام و همراه او، در كشتي او باشم.
او قدم پيش نهاده است، من چه؟

عاشقي ديدم سراپا نور بود
نور بود و نور بود و نور بود
تا شراب عشق با خم سر كشيد

گفت آن مست خدا "هل من مزيد؟"

پ.ن. شعر اول لينك مداحي هم هست.
نوشته شده توسط سید محمد امین آقاميري در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 18:17 | لینک ثابت |

چندی پیش انتخابات شورای صنفی دانشجویان در دانشگاه ما برگزار شد. پس از رأی­گیری و اعلام نتایج، از آنجایی که در اسامی منتخبین دوستان طیف­های مذهبی­تر (به تعبیر دوستان بسیجی) به چشم می­خورد مشاجره و مجادلات جالبی در گروپ یاهوی ورودی­های 84 مکانیک بوجود آمد که مرا به فکر فرو برد.

   موضوع این جدل­ها بحث همیشگی بسیجی و انجمنی و سیاست­بازی و این حرفها بود. از تکراری بودن موضوع که بگذریم (که البته نشان­دهنده­ی حساسیت موضوع است) نحوه­ی بحث و نتیجه­ی آن فوق­العاده  شگفت­انگیز بود: «کسی که جرقه­ی بحث را زده بود (که از دوستان بسیار مورد احترام و صادق بنده است) در انتها از سخن خویش عذرخواهی کرد»

{عاجزانه از خواننده تقاضا دارم این فکر را که «الآن حسین بادامچی می­خواهد از عذرخواهی طرف بهره­برداری کند و به­حق بودنش را ثابت کند» از ذهن خود دور کند و با ذهنی باز به ادامه­ی سخنم گوش فرا دهد}

   شروع بحث از موضوعات همیشگی بحث­های سیاست­زده­ی دانشجویی و شوفری بود. عدّه­ای به محض اینکه می­بینند کسی ریش دارد و بر اساس اصول خاصی سخن می­گوید و رفتار می­کند 10-20 گزاره­ی پیش­فرضِ ازقبل­آماده در ذهنشان فعّال می­شود که به مثابه­ی فیلتری در برابر چشمان عمل می­کند. همین موضوع برای خود ما حزب­اللهی ها هم به وفور وجود دارد. به محض اینکه می­بینیم طرف کمی مویش بیرون است یا گردنبند دارد یا در اصول موضوعه­ی صلب ما تشکیک (وحتی تردید) می­کند، 10-20 گزاره­ی پیش­فرض هم در ذهن ما فعال می­شود که شدیداً باعث تعارض بین رفتارها و برخوردهای ما و برخوردها و سیره و اخلاق ائمه­ی اطهار می­گردد.

   آنگونه که منِ حقیر و محقّر مطّلعم سالهاست که این پیش­فرض­ها بر جامعه­ی ایران حکومت می­کند. عادت کرده­ایم که وقتی پیش کسی می­رویم که مثل ما فکر نمی­کند پنبه­ای از قبل در گوشمان تعبیه کنیم. با عینک­های رنگ و وارنگ به اطرافمان نگاه می­کنیم. بیشتر از آنکه گوش دهیم سخن می­گوییم. خود را در جای دیگران نمی­گذاریم و خود را محور جهان می­دانیم. توانایی گفتمان و تبادل نظر و نیل جمعی به سوی حقیقت نداریم. هم­افزایی در مجامع ما مفهومی عجیب و مهجور است.{هرچه رذایلم را لیست می­کنم تمامی نمی­یابد! شما خود هرآنچه در امثال من دیده­اید به این لیست بلند بالا بیفزایید}

   دانشگاه­ها در خلال سالهای 76 تا 84 در اوج سیاست­زدگی و تشنّج خویش بودند. این سالها، سالهای تعصّب و نزاع و بحث­های زرگری بود. آثار تنفّر از آن شرایط را در توصیه­هایی که دانشجویان متعلق به این دوره، راجع به پرهیز از سیاست، به ورودی­های 83 و 84 به بعد کرده­اند، به خوبی می­توان دید. سالهای قبل از 76 (و فکر می­کنم بعد از جنگ) دوران تسلّط دوستان کم­بینش و ظاهربین حزب­اللهیِ زمان(بسیجی­هایِ سابق) بر فضای دانشگاه بود. اینکه می­گویم بسیجی سابق به این علّت است که معتقدم آن سالها بسیج به وظیفه­ی خویش بر اساس بینش واقعی بسیجی که توسط حضرت امام خمینی و پس از ایشان آیت الله خامنه­ای تبیین شده بود، عمل نکردند. – به همان دلایلی که ذکر شد – امّا امروز من به بسیجی بودنم افتخار می­کنم. هرچند عینک­های بازمانده از آن سالها همچنان مرا سیاه و سفید می­بینند.

   امّا آن دوران، امروز پایان یافته است. چیزهایی می­بینم که نوید دورانی نو را به من می­دهند. نمونه­اش همین اتفاقی بود که ابتدای صحبت عرض کردم.

   اینبار بحث همان بحث­های سابق بود. همانطوری هم شروع شد. امّا اینبار اتّفاق عجیبی افتاد. بر خلاف بارهای پیش که این بحثها به مرور اوج می­گیرد و اوج می­گیرد و سرانجام به تکفیر و توهین طرفین از سمت هم منجر می­شود اینبار قضیه صورت دیگری به خود گرفت: آغاز کنننده خود به همه چیز پایان داد. با یک عذرخواهی!

   اتّفاق جنس نویی دارد. متعلّق به دوره­های قبل نیست. مختصّ جوان نسل سوم است. اینرا با یقین می­گویم. همه­ی آنچه درباره­ی جوان نسل سوم می­گویند(و می­گوییم) را لحظه­ای کنار بگذاریم و اینبار او را به گونه­ای دیگر ببینیم: حق­طلبیِ عاری از هر تعصبی، بر پایه­ی صدق، راستی، فطرت، مردانگی، وفا، مرام... اینها همان چیزهایی هستند که به ندرت در سالهای قبل کشورما پیدا می­شد. جوانان قبل از انقلاب (یعنی پدرانِ ما) در قید و بند هزاران مکتب و ایدئولوژی و ایسم بودند. از انقلاب تا چند سال پیش بحث­های زرگری­ای که افراد معلوم­الحالی آتش آن را روشن نگه می­داشتند، جوانان این مملکت را به جان هم می­انداخت (اینها عده­ای از نسل سومیها هستند. برادران و خواهران بزرگترِ ما که در جنگ کودکی بوده­اند و دوران هاشمی بالیده­اند و دوران خاتمی به بلوغ عقلی رسیده­اند. اینها عده­ای هستند که من نامی جز نسل سوخته برای آنها نمی­یابم)

   امّا من احساس نوینی دارم. دوران جدیدی آغاز گشته است. دوران عرضه­ی دوباره­ی افکار ناب. امروز جان­های تشنه­ی خسته از نزاع­های طاقت فرسا، تنها به دنبال حقیقتند و این مهمترین شاخصه­ی نسل سوم است. نسل سوم، علی رغم اوضاغ فعلیِ آن، نسل برتریست. چرا که آزاد از زنجیرهای سنگین تعصّب­های کور است.

   در این آخرین بند کلام، سخنی دارم با شماو خودم ای دوستان عزیز بسیجی­ام!

همیشه یادمان باشد که «آبادیِ میخانه زِ ویرانیِ ماست...»

یاعلی

نوشته شده توسط محمد حسين بادامچي در سه شنبه یازدهم دی 1386 ساعت 11:13 | لینک ثابت |

 

 

*اما آیا حلقه باید نابود شود؟

اسلام مارا به در اختیار گرفتن حلقه فرا می­خواند. شاید کمی عجیب به نظر برسد امّا اسلام نه تنها نابودی حلقه را راه چاره نمی­داند بلکه بدست آوردن آنرا وظیفه­ی مسلمانان می­داند. تولید ثروت، قدرت تسلیحاتی، تکنولوژی و حتّی حکومت همه در اسلام ابزارهایی هستند برای پیاده کردن نظام توحیدی و بدست آوردنشان واجب.

   در پیشینه­ی مسلمانان برخورد پاکان و پاک­نمایان با حلقه متفاوت است:

   عدّه­ای از آن می­هراسند و می­گریزند. دامانشان را به کناری می­کشند و می­گویند حلقه شیطانیست مارا چه به آن؟ اینگونه آسوده­تریم و در عزلت خویش مقرّبتر! این همان رهبانیّت یا زهد تحریف­شده­ی امویان است. این منطق عبدالله ابن عمرهاست که حسین(ع) را از قیام نهی می­کرد و به کناره­گیری از سیاست و عبادت در خانه امر می­کرد.

   عدّه­ای دیگر در لباس دین حلقه را می­جویند و بدست می­آورند امّا نفس بر عقلشان غلبه می­کند. شاید هم از همان ابتدا نفس بر عقلشان چیره بوده و خود بی­خبر بوده­اند. از ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه گرفته تا تکنوکرات­های مسلمان عصر ما همه حلقه را مراد خویش می­دانستند و می­دانند.

   امّا باز هم نظر سوم نظر اسلام است! عدّه­ای برای خود حلقه ارزشی قائل نیستند و آنرا چون آب دماغ بز به کناری می­افکنند. نه اینکه آنرا نخواهند، نه، چرا که اسلام برای تحقّق آرمان­های بزرگش به حلقه نیاز دارد امّا اینها فقط حلقه را می­خواهند برای اجرای حکم خدا نه برای خود. منطق، منطق محمد(ص) و علی(ع). این منطقِ ائمه­ی معصومین است و شیعه مفتخر است که دنباله­روی چنین منطق عمیقی باشد. شیعه­ی خودساخته لحظه­ای نفس را وانمی­نهد که دچار وسوسه­ی حلقه شود و طغیان کند بلکه با قدرت آن احکام الهی را اجرا خواهد کرد.

   شیعه حلقه را بدست خواهد آورد و آنرا به دستان کسی خواهد سپرد که صاحب آن است. قدرت واقعی حلقه آنروزی آشکار خواهد شد که در دستان آن خورشید پشت ابر، تنها حجّت باقی­مانده­ی خدا بر زمین قرار گیرد. آنروزی که زمینیان از هرچه حلقه و حلقه­پرستی و نزاع­های ایشان متنفر شدند و به دنبال فطرت خویش گشتند، آنروز که آدمیان دانشستند که همه­ی دنیا با این همه زرق و برقش تنها برای آنست که آزموده شوند، آنروز که ارباب سیاهی، آن زنگیِ مستِ حلقه به دست دنیا را پر از ظلم و جور کرد و فریاد استغاثه­ی مظلومین آسمان­ها را به لرزه درآورد، آنروز او خواهد آمد و حلقه را بدست می­آورد و به دست می­کند و همه را به خدا، خالق یکتا، مراد آسمانها و زمین، آدمیان و جنّیان، فرا خواهد خواند... آنروز حلقه هم شادمان خواهد بود، مردم هم شادمان خواهند بود و خدا نیز، از بازگشت بندگانش، شادمان خواهد بود...

الّلهم عجّل لولیّک الفرج و العافیۀ و النّصر

 

نوشته شده توسط محمد حسين بادامچي در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 20:5 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Nazare3 Group